X
تبلیغات
مترجم عربی

مترجم عربی
ترجمه عربی به فارسی و فارسی به عربی و بالعکس و تدریس خصوصی عربی و مشاوره پایان ن

مقدمه

زبان قرآن کریم به عنوان زبان عربی مبین، با نحو پیوندی ناگسستنی دارد و ساختارها و ترکیبات قرآن همان ساختارها و ترکیبات عربی‏اند، چنان‏که حروف قرآنی نیز همان حروف عربی‏اند و بدین‏سان خداوند کلام خویش را در قالب کلام بشری عرضه داشت و پیامبر خویش را از جنس بشر مبعوث کرد تا انسان‏های خاکی بتوانند با عالم ملکوت ارتباط داشته باشند و خداوند با همین آیات که حزب‏ها، سوره‏ها و جزءهای قرآن را تشکیل می‏دهد، بشریت را از عصر نزول تا عرصه قیامت به تحدی و هماورد طلبی فراخوانده است تا به عنوان معجزی جاودانه و فروغی بی‏پایان در این عالم خاکی بدرخشد و انسان را از ضلالت و جهالت برهاند.اما با وجود این برخی از آیات به گونه‏ای است که نوعی بستر مناسب را برای دست‏یابی به رمزوراز لغت و ارائه دیدگاه‏های گوناگون فراهم می‏نماید.در این مبحث موارد اختلاف‏برانگیز براساس دیدگاه‏های لغوی-قواعد عربی، ترکیبات و ساختارهای آن-مورد بررسی قرار گرفته و نقش آنها در اختلاف ترجمه‏ها تبیین می‏گردد.اما پیش از پرداختن به موضوع، یادآوری نکاتی چند، ضروری به نظر می‏رسد:

1-صنعت نحو، فن بلاغت و به‏طور کلی شیوه بیانی در ادبیات عرب می‏تواند نقدپذیر و نوگرا باشد و راه‏یابی تحولات در آنها و وجود اختلاف‏نظرها، یک امر طبیعی به نظر می‏رسد.اما این مجموعه در قرآن که برترین منبع بلاغت و فصاحت است، از وجی نشات گرفته و وحی از هر صنعت و فن دیگر برتر است.

2-قواعد زبان عربی و ساختارهای آن به عنوان رو ساخت قرآن و مفاهیم والای آیات به عنوان زیرساخت آن، همدوش یکدیگرند و کهنگی‏ناپذیری و نوگرایی را بدون تحول ظاهری در ذات خود دارند.چنان‏که از دیرباز و تا هنگامه قیامت در تمام عصرها و برای تمام نسل‏ها تازه و پر طراوت خواهد بود.

3-اگرچه قرآن با نحو پیوند مستحکم دارد، اما نباید از روزنه نحو به قرآن نگریست و همه موارد به ظاهر اختلاف‏برانگیز را با قواعد عربی و صنعت نحو، حل‏وفصل نمود؛بلکه باید از فراخنای قرآن به عنوان میزان واقعی و با اعتبار قدسی به صنعت و نحو و دیگر علوم عربی

نگریست و آن را مرجع نهایی در حل و فصل بسیاری از اختلافات در عرصه ادبی به شمار آورد و از این رهگذر به بسیار یاز رمزوراز نهفته در لغت دست یافت.

4-هرچند زبان قرآن عربی است، اما این زبان ویژگی‏های ممتازی دارد که بشریت در تمام دوران با آن مورد خطاب واقع شده است، پس ادبیات و اسلوب بیانی آن نمی‏تواند در ظرف ادبیات معاصر یا نظم و نثر کهن گنجانده شود.

مرجع ضمیر و نقش آن در اختلاف ترجمه‏ها

در آیات متعددی از قرآن، اختلاف در مرجع ضمیر، موجب فراهم آمدن زمینه‏های گسترده در اختلاف ترجمه‏ها گردیده است.

نمونه اول:

«و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ اللّه انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون»(یوسف، 23)

«و آن زنی که وی در خانه‏اش بود از او به رفق و فریب درخواست کامجویی کرد و(بدین منظور)درها را محکم بست و گفت بشتاب، من از بهر تو آمده‏ام، یوسف گفت:پناه بر خدا، او (شویت)مربی من است که جایگاهم را نیکو کرده و او(خدا)پروردگار من است که مقام و منزلتم را نیکو ساخته؛بی‏تردید ستمکاران هرگز رستگار نمی‏شوند»(ترجمه علی مشکینی).

در این آیه، مرجع ضمیر«هاء»در«انه ربی»مورد اختلاف است، گروهی آن را «اللّه»دانسته و برای«رب»مفهوم«پروردگار»در نظر گرفته‏اند.گروهی دیگر آن را«ملک»دانسته و برای«رب» مفهومی غیر از پروردگار یعنی پادشاه و عزیز مصر به حساب آورده‏اند و گروهی نیز هر دو مفهوم را در ترجمه لحاظ کرده‏اند.البته در برخی از منابع تفسیری، ضمیر به عنوان ضمیر به عنوان ضمیر شان تلقی شده است.(رک:مغنیه، 4/299؛شوکانی، 3/17).

اگر ضمیر، شأن پنداشته شود باز هم در اختلاف مفهوم«رب»و نیز مرجع ضمیر«أحسن»به نتیجه روشنی نمی‏رسیم.

بررسی ترجمه‏ها

در ترجمه‏های سراج، الهی‏قمشه‏ای، کاویان‏پور، جلال الدین‏فارسی، مجتبوی، مصباح‏زاده، شعرانی و معزی مرجع ضمیر«اللّه»در نظر گرفته شده است و با اندکی تفاوت، ترجمه مشابه در آنها چنین آمده است:

«...گفت:به خدا پناه می‏برم که او پروردگار من است...»

در ترجمه‏های دهلوی، خواجوی، مکارم‏شیرازی و خرمشاهی مرجع ضمیر به روشنی بیان شده است که عزیز مصر می‏باشد:

دهلوی:«...این شخص صاحب من است...».

خواجوی:«...او(عزیز مصر)سرورم است...».

مکارم:«...او(عزیز مصر)صاحب نعمت من است...».

خرمشاهی:...او(شوهرت)سرور من است...».

و در برخی از ترجمه‏ها، عبارت به گونه‏ای بیان شده است که برای ضمیر، احتمال دو مرجع وجود دارد:

پورجوادی:«گفت:به خدا پناه می‏برم، او ولی نعمت من است...».

آیتی:«...گفت پناه می‏برم به خدا، او پرورانده من است...».

در ترجمه آیت اللّه مشکینی که در آغاز بحث ذکر گردید، هر دو مرجع به روشنی بیان شده است.علامه طباطبایی، صاحب«المیزان»معتقد است که ضمیر در«انه ربی»به پروردگار بر می‏گردد و یوسف(ع)با بیان«معاذ اللّه انه ربی»، با لفظ جلالة«اللّه»خدا را به بزرگی و عظمت یاد می‏کند و با لفظ«رب»در عین رعایت ادب عبودیت و بندگی به ربوبیت پروردگار خویش اذعان می‏کند تا اعلام بدارد که جز«اللّه»رب دیگری اتخاذ نکرده است.چنان‏که در خطاب به همراهی زندانی‏اش می‏گوید:«اذکرنی عند ربک»و در خطاب به فرستاده پادشاه نیز می‏گوید؛«ارجع الی ربک»با این‏که در آن سامان، آوردن لفظ«رب»برای ملوک و شاهان، مرسوم بوده است.اما یوسف(ع)هرگز از عزیز مصر به«ربی»یاد نکرده است، و در ادامه آیه 50 به فرستاده پادشاه می‏گوید؛«فسئله ما بال البشوة التی قضعن ایدیهن انّ ربّی بکیدهن علیم»که با بیان «انّ ربّی»در

ربوبیت پروردگار و بندگی خویش تاکید دارد و در آیه 24«لولا ان را برهان ربه...»باز هم ضمیر هاء در«ربه»به یوسف بر می‏گردد و منظور از«رب»پروردگار یگانه است.(رک، طباطبائی 11/125).

ترکیب«ربی»یا«رب»با حذف ضمیر یاء-در سوره یوسف در هشت آیه و ده بار آمده است، که یک مورد آن، قول حضرت یعقوب برای درخواست غفران فرزندان می باشد 1 و مورد دیگر آیه 23«قال معاذ اللّه انه ربی...»که مورد بحث است، در هشت مورد باقیمانده 2 ، ضمیر متکلم«یاء» به یوسف نسبت داده شده و«رب»مفهومی جز خداوند تعالی ندارد و این خود، دلیلی است که یوسف(ع)به غیر از خداوند از کسی به«ربی»یاد نکرده است.

دلایل مبتنی بر آیات قرآنی که در اظهارنظر صاحب ال میزان به چشم می‏خورد و نیز حاصل بررسی‏های به عمل آمده از مفهوم«رب»در سوره یوسف، ما را به درستی و واقعیت ترجمه‏هایی که«اللّه»را به عنوان مرجع ضمیر«هاء»در«انه ربی»اتخاذ کرده‏اند، نزدیک‏تر می‏کند و در ترجمه‏هایی که مرجع ضمیر، پادشاه و عزیز مصر در نظر گرفته شده است، شان و منزلت یوسف (ع)در مقام بندگی و عبودیت خدای متعال به شایستگی رعایت نشده است.

نمونه دوم:

«و قال للذی ظنّ انه ناج منهما اذکرنی عند ربک فانساه الشیطان ذکر ربه فلبث فی السجن بضع سنین»(یوسف، 42)

در این آیه، مرجع ضمیر«هاء»در«فانساه الشیطان»مورد اختلاف است.در برخی از ترجمه‏ها مرجع ضمیر، یوسف(ع)و در برخی دیگر زندانی نجات‏یافته(ساقی‏شاه)، در نظر گرفته شده است، و با هر کدام از دو مرجع ضمیر، مفهوم«ذکر ربه»متفاوت خواهد بود، یعنی در حالت اول «یاد پروردگارش»و در حالت دوم«یاد کردن نزد ارباب ومهترش»معنی می‏شود.

(1).استغفر ربی انه هو الغفور الرحیم.(یوسف، 98)

(2).23، 33، 37، 50، 53، 98، 100 و



[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:31 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]

واژگان: ضُغوط (ضَغط) = فشار / اقلیمیة = منطقه ای / حال (یحول) دون = مانع می شود / تَحَسُّن = بهبود / العَلاقات = روابط ، مناسبات


توضیحات: اگر با عبارتی مانند [هناک + یک اسم نکره مرفوع] برخورد کردید، بدانید که معادل آن در فارسی همان «وجود داشتن، هستن و ...» است. به عنوان مثال وقتی عرب ها می خواهند بگویند که در این دریاچه سه نوع ماهی وجود دارد، می گویند: [هناک ثلاثة أنواع من الأسماک فی هذه البحیرة] ـــــ به این نکته نیز توجه داشته باشید که ممکن است برخی افراد فهمی هویدی را نشناسند و باید از قاعده ویژه کاربرد اسامی در لید و عنوان استفاده کرد.

ترجمه: اندیشمند برجسته عرب: فشارهای منطقه ای مانع از بهبود روابط تهران و قاهره می شود.

أکد المفکر العربی فهمی هویدی علی أن مستقبل العلاقات بین مصر و الجمهوریة الإسلامیة فی ایران ایجابی مشیرا إلی وجود ضغوط اقلیمیة تحول دون تحسن العلاقات بین البلدین.

واژگان: المُفَکِّر = اندیشمند / مُستَقبَل = آینده / ایجابی = مثبت [مخالف آن واژه «سلبی» به معنای منفی است]

توضیحات: با توجه به آنچه در بخش های پیشین آموزش ترجمه خبر گذشت شما می توانید از فرمول com  یا sep استفاده کنید. به این نکته توجه داشته باشید که ممکن است برخی افراد فهمی هویدی را نشناسند و به همین خاطر باید از قاعده ویژه کاربرد اسامی در لید و عنوان استفاده کرد.

ترجمه: اندیشمند برجسته مصر با تاکید بر اینکه آینده روابط میان مصر و جمهوری اسلامی ایران مثبت است، از فشارهای منطقه ای که مانع از بهبود روابط میان دو کشور می شود، خبر داد.

قال هویدی علی هامش ملتقی «دراسة الانتفاضات العربیة و تأثیرها علی القضیة الفلسطینیة» الذی عقد فی مرکز الدراسات بوزارة الخارجیة إن الثورات الجاریة فی العالم العربی زادت من مستوی دور الشعوب العربیة فی تقریر مصیرها، متوقعا أن تتمخض هذه الثورات عن استراتیجیات جدیدة للمنطقة.

واژگان: علی هامِش = در حاشیه / مُلتَقی = همایش، سمپوزیوم / القضیة الفلسطینیة = آرمان فلسطین، مسئله فلسطین / عُقِدَ = برگزار شد / مرکز الدراسات = مرکز پژوهش ها / مُستَوی = سطح / تَقریر المَصیر = تعیین سرنوشت / تَمَخّـضَ عَن = منجر شدن، انجامیدن، منتهی شدن / دَور = نقش / مُتَوَقــِّعا = پیش بینی کرد

توضیحات: می توانید از عبارت «علی هامش» تا «بوزارة الخارجیة» را جدا کرده و به صورت یک جمله مجزا بیاورید. به عنوان مثال بعد از آوردن گفته آقای هویدی، بنویسید: [وی این اظهارات را در حاشیه همایش ... که در .... برگزار شده بود، بیان داشت.] فراموش نکنید که می توانید این جمله را به صورت com نیز بیاورید. ضمنا متوقعا نیز از همان حلقه هایی است که جملات را به یکدیگر وصل می کند و می تواند به صورت جداگانه یا همراه با جمله قبلی ترجمه شود.

ترجمه: فهمی هویدی در حاشیه همایش "بررسی خیزش های عربی و تاثیر آن بر مسئله فلسطین که در مرکز پژوهش های وزارت خارجه برگزار شده بود، تاکید کرد که انقلاب های کنونی در جهان عرب باعث افزایش سطح نقش آفرینی ملت های عربی در تعیین سرنوشت شان شد. وی پیش بینی کرد که این انقلاب ها به راهبردهای جدید در منطقه بیانجامد.

واژگان: المجتمع الدولی = جامعه بین الملل (از عبارت الأسرة الدولیة نیز برای بیان این معنا استفاده می شود) / إجراءات = تدابیر، اقدامات / حازمة = قاطعانه (در بیان این معنا از کلمه «حاسمة» نیز استفاده می شود

توضیحات: اگر ساختاری داشتید که در آن «علی + اسم شخص یا موسسه + یک مصدر» وجود داشت باید بدانید که این عبارت در اصل به صورت «یجب علی ....» بوده است و در ترجمه باید از عبارت «باید ـ وظیفه دارد» استفاده نمایید.

ترجمه: ایران: جامعه بین الملل باید در برابر جنایت های رژیم صهیونیستی علیه ملت های منطقه دست به اقدامات قاطعانه ای بزند (تدابیر قاطعانه ای را بیاندیشد)

 

دعا ممثل الجمهوریة الإسلامیة فی ایران الدائم لدی الأمم المتحدة محمد خزاعی فی ثلاث رسائل منفصلة إلی الأمین العام و رئیس مجلس الأمن الدولی و رئیس الجمعیة العامة لمنظمة الأمم المتحدة، المجتمع الدولی إلی إتخاذ إجراء حازم إزاء الجرائم الأخیرة التی ارتکبها الکیان الصهیونی فی یوم النکبة.

واژگان: دعا إلی = فراخواندن، دعوت کردن (دقت کنید که در این قسمت «إلی إتخاذ» وابسته به دعا می باشد نه «إلی الأمین العالم») / ممثل = نماینده، بازیگر / الأمم المتحدة = سازمان ملل متحد / الأمین العام = دبیر کل / مجلس الأمن = شورای امنیت / الجمعیة العامة = مجمع عمومی / یوم النکبة = روز نکبت

توضیحات: دقت داشته باشید که این عبارت را باید به صورت com ترجمه کنید. «الدائم» صفت «الممثل» است. از آنجایی که این عبارت لید می باشد باید بر اساس فرمول مشخص شده عمل کنیم و از ذکر نام آقای محمد خزاعی اجتناب نماییم. (مطالب ذکر شده را مطالعه بفرمایید.) ـ از آنجایی که نام سازمان ملل دوبار تکرار می شود، برای جلوگیری از تکرار عبارت «این سازمان» را استفاده می کنیم.

نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد با ارسال سه پیام جداگانه به دبیر کل، رئیس شورای امنیت و رئیس مجمع عمومی این سازمان از جامعه بین الملل خواست تا در برابر جنایت های اخیر رژیم صهیونیستی در روز «نکبت» دست به اقدامات جدی و قاطعانه بزند. (تدابیر قاطعانه ای را بیاندیشد.)

 

وأشار ممثل ایران الدائم فی الأمم المتحدة فی رسائله إلی الجرائم البشعة التی ارتکبها الکیان الصهیونی فی الجولان و لبنان و رام الله و غزه و أضاف: إن الکیان الصهیونی من خلال قتله للمتظاهرین الذین کانوا یعربوا عن احتجاجهم حیال جرائم هذا الکیان أضاف جریمة أخری إلی سجل جرائمه.

واژگان: البشعة = زشت و وحشیانه / الإعراب عن = بیان کردن / احتجاح = اعتراض / سجل = کارنامه، پرونده / متظاهرین = تظاهر کنندگان

توضیحات: این جمله را نیز باید به صورت com ترجمه کنیم. «من خلال» غالبا به معنای «از طریق» ترجمه می شود ؛ ولی در اینجا باید به معنای «با» ترجمه کنیم.

ترجمه: نماینده دائم ایران در سازمان ملل در پیام های خویش به جنایت های زشت و ننگین رژیم صهیونیستی در جولان، لبنان، رام الله و غزه اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: رژیم صهیونیستی با کشتن تظاهرکنندگانی که اعتراض خود را نسبت به جنایت های این رژیم بیان می کردند، جنایت دیگری را به دفتر (پرونده) جنایات خود افزود. 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط مهدی مقدسی نیا

بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

 

1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکری لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التی أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین فی مدینة غزه و بیت لاهیا.

 

 لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

 

2 ـ التقی ایهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطانی فی القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثانی من نوعه فی غضون شهرین.

لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

 

3 ـ قال السید محمد البرادعی، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولیة ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووی مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

 

با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

 

4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکی أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقی حول آخر التطورات فی هذا البلد.

 

جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

 

5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامی صباح یوم الأربعاء فی شتی مناطق ایران بحضور شعبی واسع.

 

لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.

 

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:30 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]

در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.

 

                                                      قاعده combination

بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:

 

  1. .......... با تاکید بر ............. گفت:
  2. .......... با اشاره به .......... گفت:
  3. .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
  4. ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
  5. ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
  6. ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

 

ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

 

أعلن صفر علی اسلامیان مسئول فی وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

اگر از فرمول های COM استفاده نمایید،

 ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

 

ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادی فی حزب الدعوة الإسلامیة و الذی اغتیل قبل نحو اسبوعین فی منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.

 

اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

 

* توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

 

                                                 قاعده separation

 

شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                                

                  Part 1                                                           part 2 

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

مثال:

أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول فی وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

به یک مثال دیگر توجه کنید:

 

قال السید احمدی نجاد فی هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذی بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة فی العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون فی سبیل إنقاذ الشعب الفلسطینی العزل من براثن العدو الإسرائیلی.

 

اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:

 

رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است. 

 

فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.

 

به مثالی دیگر توجه کنید:

 

ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادی فی حزب الدعوة الإسلامیة و الذی أغتیل قبل نحو أسبوعین فی منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

 

(نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:28 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]
ترجمه همزمان چیست؟

    • ترجمه هم‌زمان یا ترجمه شفاهی عبارت است از برگرداندن یک مفهموم از زبان مبدا به زبان مقصد به صورت شفاهی .آنچه مترجم مکتوب را از مترجم هم‌زمان متمایز می سازد این واقعیت است که مترجم هم‌زمان با قرار گرفتن در یک محیط ارتباطی ملموس و تکرار ناپذیر ( Non-repeatable ) اجبارا از تکنیک‌ها و شگردهایی استفاده می‌کند که حاصل آن عبارات و جملاتی است که ترجمهٔ کلمه به کلمه محسوب نخواهد شد .
    • مترجم هم‌زمان فرصت تغییر دادن عبارات، تصحیح ساختار جملات و انتخاب سبک‌های گوناگون را ندارد و رعایت زمان در بعضی موارد یک نیاز محسوب می‌شود . تنها مزیتی که مترجم هم‌زمان از آن برخوردار است ولی مترجم مکتوب از فیض آن بی بهره است استفاده از پیامهای جانبی است که از عوامل غیر زبانی چون حرکات دست و چهرهٔ گوینده منبعث می‌شود .
    • در ترجمهٔ هم‌زمان گفتار ارائه شده توسط متکلم عینیت ملموس نمی‌یابد و در زمان محو می‌شود . آنچه باقی می ماند نقش مفاهیم در ذهن مترجم است . حرکات فیزیکی گوینده، پیام را روشنی بیشتری می بخشد و به آن غنای بهتری می‌دهد . مترجم هم‌زمان باید در کار خود دارای چنان ذوق و ظرافتی باشد که ترجمه بدست آمده عاری از عیب و نقص باشد زیرا فرصتی برای تصحیح و تجدید نظر و یا بازآفرینی وجود ندارد . مترجم هم‌زمان باید دارای خلاقیت بسیار بالا بوده و بتواند در لحظه تصمیم بگیرد .
    • در حال حاضر سه نوع ترجمه هم‌زمان در سازمان‌های بین‌المللی خصوصا در سازمان ملل متحد معمول است که عبارت‌اند از :

1.ترجمهٔ هم‌زمان مقطع ( Consecutive interpreting ) : در این نوع از ترجمه، مترجم با استفاده از فاصله زمانی که پس از قطع موقت کلام گوینده حادث گردیده، مفاهیم را که یا به صورت یادداشت و یا به صورت ذهنی در اختیار دارد در زبان مقصد باز آفرینی می‌کند . این فاصلهٔ زمانی می‌تواند معادل دو یا سه جمله باشد و در بعضی موارد به چند دقیقه نیز برشد . هرچه طول این مدت یعنی زمانی که گوینده سخنان خود را ایراد می نماید طولانی تر باشد، ترجمهٔ ارائه شده نیز کلی تر خواهد بود . با وجود این برخی از مترجمان هم‌زمان به قطعات کامل و طولانی تر راغب اند زیرا بسیاری از موارد مبهم رفع خواهد شد .

2.ترجمهٔ هم‌زمان همردیف ( Simultaneous interpreting ) : در این نوع ترجمه مترجم هم‌زمان در حالی که متکلم سخن می‌گوید او نیز به ترجمه پرداخته و جملات را به زبان مقصد بر می گرداند . این نوع ترجمه از تمام تر جمه‌های دیگر مشکل تر است .

3.ترجمهٔ مکتوب هم‌زمان ( Trans - interpreting ) : نوعی از ترجمه هم‌زمان است که ضمن آن مترجم متن ترجمه شده را همپای سخنران قرائت می‌کند ولی در عین حال نیز اگر به ضرورت عبارتی را سخنران شفاها اضافه نماید به موقع ترجمه می نماید .

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:27 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]

آموزش نكات  مهم وكليدی  ترجمه عربی

« ويژه داوطلبان كنكور»

پيشگفتار

تعريف ترجمه: بايد دانست كه ترجمه تنها بر گردادن الفاظ يا احيانا نقش هاي دستوري از زباني به زبان ديگر نيست هدف اساسي در هر ترجمه رساندن پيام و محتوي يا منظور متن مبدا است. براي ترجمه تعاريف بسياري مطرح شده است كه هر كدام در جاي خود درست ومفيد مي باشد واز ميان تعاريفي كه زبان شناسان براي ترجمه ارائه كرده اند به نمونه ذيل اشاره مي شود : (ترجمه عبارت است از بر گرداند ن مفاهيم چه نوشته وچه گفته از يك زبان كه زبان مبدا ناميده مي شود به زبان ديگر كه زبان مقصد خوانده          مي شود به طوري كه متن ترجمه شده همان تاثيري را كه در زبان مبدا دارد در زبان مقصد نيز داشته باشد).ترجمه جریانی است میان دو زبان، در این جریان مترجم همواره دو اصل را در مد نظر میگیرد، یکی زبان مبدأ و دیگری زبان مقصد. کارشناسان دو نوع ترجمه را شناسایی و مطرح کرده اند:

1- ترجمه ی ارتباطی(communicative)  که همان ترجمه ی آزاد یا روان است. ترجمه ارتباطی راحت تر خوانده ميشود و بايد با متن اصلی وزبان مبدأ همخوانی وتناسب داشته باشد.

2- ترجمه ی معنایی ( (semantic که همان ترجمه ی تحت اللفظی یا (word for word) است. درترجمه ی تحت الفظی  کلمه به کلمه و خط به خط از زبانی به زبان دیگر برگردانده میشود. در ترجمه تحت اللفظي، مترجم معنی متن را به بیان دیگر باز میگوید اما تغییری در آن ایجاد نمیکند. ترجمه های تحت اللفظی به ندرت روان و خوشایند هستند.

مواردی كه مترجم بايد آنها را بداند ورعايت كند:

1- آشنائي با موضوع مورد ترجمه.

2- رعايت امانت وپرهيز از هرگونه دخل وتصرف .

3  -  استفاده از واژگان مانوس در ترجمه .

4- استفاده از فرهنگ لغت های مناسب.

 5 – آشنائي با اصطلاحات واسلوب هاي كاربردي  زبان مبدا ( عربی) و زبان مقصد (فارسی) .

6-  متن خوانی وحفظ لغات مشكل و جديد .

 

نكاتی كه در ترجمه بايد مورد توجه قرارگيرد:

1-    تشخيص فعل / صيغه/ وزمان آن.

2-     توجه به ضماير وترجمه آنها.

3-     تشخيص فاعل ومفعول.

4-     توجه به معلوم ومجهول بودن افعال.

5-     دقت در تشخيص مثبت ومنفی بودن جمله.

6-     تشخيص فعل لازم از متعدی ( ناگذر ازگذر).

7-    توجه به تركيبهای وصفی واضافی مخصوصاً زمانی كه اسمی هم صفت دارد وهم مضاف اليه.

 

نكته مهم:

         مترجم بايد بداند كه بيشترترجمه ها مبتنی برقواعد ميباشند لذا لازم است مواردی كه درذيل آمده است با دقت تمام به خاطر بسپارد ودرحلّ تست ها ازآنها كمك گيرد.  لازم به ذكراست ، هرقاعده همراه يك نمونه تست كنكوری بيان شده است .

 

 

ترجمه حروف:

حرف « قَدْ »:

« قَدْ + فعل مضارع به معنای شايد / گاهی مانند: قَدْ يذهبُ ( گاهی ميرود) قَدْ تَقُولُ ( گاهی ميگويی ) . « قَدْ + فعل ماضی برای تاكيد است  كه معمولاً معنی را به ماضی نقلی تبديل ميكند مانند: قَدْ كتَبَ ( نوشته‌است)  قَدْ قالَ ( گفته است)  قَدْ قُلْتُم ( گفته‌ايد)

عيّن الخطأ للترجمة :

الف) قَدْ تَزَيّنَت الارضُ فی الربيع = زمين دربهارآراسته است .

ب) قَدْ شَعَرَ بأنَّ شَعْبَهُ يُعانی الكسالةَ = او احساس كرده‌است كه ملتش ازتنبلی رنج می برند.

ج) قَدْ تَقولون كلامَ الحقَّ =  گاهی سخن حق می گوييد.

د) قَدْ أَثْبَتَت الاكتشافاتُ الجديدةُ =  اكتشافات جديد كشف نمود.

حرف « لَنْ» :

    حرف « لَنْ » جز حروف ناصبه است ومعنی فعل را به آينده منفی تبديل ميكند مانند:             لَنْ يَذهبَ ( نخواهد رفت) لَنْ أَقُولَ ( نخواهم گفت) لَنْ تضربُوا ( نخواهيد زد) بعضی مواقع درترجمه آن از كلمه « هرگز» استفاده ميشود مانند: لَنْ تَذهَبَ ( هرگزنخواهی رفت) .

عين الخطأ للترجمة:  

الف) لَنْ تَعيشَ فی راحةٍ : هرگزدرراحتی زندگی نمی كنی .

ب) لَنْ تَبلُغَ الآمالَ الكبيرةَ : هرگزبه آرزوهای بزرگ نخواهی رسيد.

ج) لَنْ تَقُولوا الكذبَ : دروغ نخواهيد گفت .                                                         د) لَنْ يَكْتُبْنَ دروسَهُنَّ : درسهايشان را نخواهند نوشت.

حرف « لام امرغايب « لـِ »:

 درترجمه آن ازكلمه « بايد »استفاده ميشود مانند: « لِنَعْلَمْ » ( بايد بدانيم ) « لِيَقُلْ »( بايد بگويد) « لِيَضربوا » ( بايد بزنند) « لِأَكْتُبْ » ( بايد بنويسم ).

« لِيَعبُدُوا رَبَّ هذا البيتِ »( بايد صاحب اين خانه را عبادت كنند).

عين الخطأ :

 الف) لِنُواصلْ جهادَنا : ما بايد به مبارزه خود ادامه دهيم .                                             ب)  لِيَعِشْ كالنّسرِ فوقَ الجبالِ: بايد همچون عقاب دربالای كوهها زندگی كند .                         ج) لِيَرمِ الكُرّةَ : توپ را بايد بياندازد.

د) لِنُساعدْ المساكينَ : ما به بيچارگان كمك می كنيم . 

حرف « لَمْ »:

« لَمْ » برسر مضارع می آيد وآن را مجزوم ميكند كه به آن فعل جحد ميگويند ومعنا را به ماضی منفی تبديل ميكند مانند: لَمْ يَذهبْ ( نرفت) دقيقاً ازلحاظ معنا مانند « ماذَهبَ » است .          « ما ذَهَبَ نرفت = لَمْ يذهبْ نرفت » لَمْ تَقُلْ نگفتی = ما قُلْتَ نگفتی » . « لَمْ يكتُبُوا ننوشتند »   « ما كَتَبوا ننوشتند » .

- ما هو الخطأ :

الف) لَمْ تَعلمْ : ندانستی    ب) ما عَلِمْتَ : ندانستی        ج) لَمْ يَبْكِ : گريه نمی كند                    د) ما بَكَی : گريه نكرد.

- عين الصحيح للتعريب : « ثروتمندان به فقيران اجازه ندادند»

الف) الاغنياءُ لَمْ يَسْمَحُوا للفقراء          ب) الاغنياءُ لَنْ يَسمَحوا للفقراءِ

ج) الاغنياءُ لا يَسمحونَ للفقراء            د) الاغنياءُ لما يَسمحوا للفقراء

 

حرف « لَمّا »:

هرگاه قبل ازفعل ماضی بيايد اسم است به معنای هنگامی كه / زمانی كه مانند: لَمّا ذَهبَ          ( هنگامی كه رفت) لَمّا قالَ ( هنگامی كه گفت )  لَمّا ضربتُم ( هنگامی كه زديد) . لَمّا هرگاه قبل

 ازفعل مضارع بيايد حرف جزم است ومعنی مضارع را به نقلی منفی تبديل می كند مانند:         لَمّا يذهبْ ( هنوز نرفته است) لَمّا تقُلْ ( هنوز نگفته‌ای ) لَمّا تضربوا (هنوز نزده ايد).

 

- عين الخطأ للترجمة:    

الف) لَما أسلَمتُم = زمانی كه مسلمان شديد .      ب) لَما تَتلُ = هنوز تلاوت نكرده‌ای

ج) لَما تَلَوْتَ القرآنَ = قرآن تلاوت نكرده‌ای      د) لَما يُسلموا = هنوز مسلمان نشده‌اند

- عين الصحيح للتعريب: « زمانی كه بهلول سخن را شنيد خنديد»

الف) لَما يسمعْ بهلولُ الكلامَ إبتَسمَ             ب) لَما سَمِعَ بهلولُ الكلامَ  يبتسمُ                             ج) لَما يَسمعُ بهلولُ الكلامَ  إبتَسَمَ              د) لَما سَمِعَ بهلولُ الكلامَ  إبتَسَمَ

حرف« ل»:

لـ  + ضمير يا اسم به معنی دارد است مانند: لَكَ كتابٌ ( كتابی داری) لِمحمدٍ قلمٌ ( محمد قلمی دارد) لي صديقٌ ( دوستی دارم) لكم آمالٌ = آرزوهايي داريد.

كان + ل+ ضمير يا اسم به معنی داشتن است مانند: كانَ لكَ كتابٌ ( كتابی داشتی) كانَ لِمحمدٍ قلمٌ ( محمد قلمی داشت) كانَ لي صديقٌ ( دوستی داشتم) .

 

- ما هُوَ الخطأ للترجمة :

الف) للنباتاتِ فوائدُ عديدةٌ = گياهان فايده های زيادی دارند.

ب) كانَ لِرجلٍ بستانٌ = مردی باغی داشت .

ج)  لِي كتبٌ مفيدةٌ = كتابهای مفيدی برای من هست .

د) كانَ لكم اصدقاءُ اوفياءُ = دوستان وفاداری داشتيد.

لانهی: ( لا )

« لا نهی»  بايد برسرصيغه های مخاطب بيايد  دراين صورت معنی فعل را به امر منفی تبديل می كند مانند: لاتَذهَبْ (نرو) لاتَشرِبْ(ننوش) لاتَقُلْ( نگو) لاتضربوا ( نزنيد). ولی بعضی مواقع برسرفعل غايب ومتكلم می آيد كه درترجمه آن ازكلمه« نبايد» استفاده می كنيم مانند لايَذهَبْ           ( نبايد برود) لايقُلْ(نبايد بگويد) لاأذهَبْ ( نبايد بروم).

 

- عيّن الخطأ للترجمة :

الف) لا تجْعَلْ للباطلِ عَلَی عَمَلی دليلاً = برای باطل راهنمايی بركارم قرارمده .

ب) لا تَكُنْ حريصاً لِنيل ما ترغبُ إليه نفسُكَ = برای رسيدن به آنچه ميل داری حريص مباش.

ج) لاتَرْضَ بالذُّلِ = به ذلت وخواری راضی نمی باشی

د) لا تَخَفْ مِنَ الموتِ = ازمرگ نترس.

 

لای نفی جنس:

درترجمه « لا » نفی جنس ازكلمه « هيچ » استفاده ميشود. مانند: «  لاتلميذَ فی الصّفِ »       ( هيچ دانش آموزی دركلاس نيست) « لا بَليّةَ أعظَمُ مِن الحَسَدِ»(هيچ بلايی بزرگترازحسد نيست)  « لا لباسَ أجمَلُ مِنَ العافيةِ» ( هيچ لباسی زيباتراز تندرستی نيست ) .

 

- عيّن الخطأ للترجمة :

الف) لا أَثَرَ فيه للماء = هيچ اثری ازآب درآن نيست .

ب) لا جَمالَ للانسانِ كَجمالِ الادبِ = هيچ زيبايی برای انسان چون زيبايی ادب نيست .

ج) لا سيفَ أقطَعُ مِنَ الحَقِّ = هيچ شمشيری برنده ترازحق نيست .

د) لاريبَ فيهِ = درآن شكی  نيست .

 

حرف جر« علَی » :

عَلَی + ضمير يا + اسم ؛ درترجمه به معنای « امری لازم وضروری است » با عناوين           « بر- بايد – واجب است » بيان ميشود مانند: عَلَی الشبابِ احترامُ الوالدين ( احترام به والدين برجوانان لازم است / برجوانان است احترام به والدين ) « عَلَی + ك = عَليكَ أنْ تَعتمدَ عَلَی نفسك » ( توبايد به خودت اعتماد كنی )  « عَلَينا الذهابُ إلَی المدرسةِ » ( رفتن به مدرسه برما لازم است)

 

عين الخطأ للترجمه: «  عَلَينا أنْ نُؤمنَ  »                                                          الف)  برمااست كه ايمان بياوريم           ب) ما بايد ايمان بياوريم                            ج) واجب است ما ايمان بياوريم            د) ما ايمان می آوريم

ترجمه افعال:

فعل ماضی

ماضی ساده مثبت:

بر زمان گذشته دلالت دارد مانند:  كَتَبَ ( نوشت) قالَ (گفت ) هَدی ( هدايت كرد) رَمَی (انداخت)

- عيّن الصحيح فی الترجمة :  

الف) هَلْ وَجَدْتَ طريقاَ أسهلَ لحلِّ هذه المشكلة = آيا برای حل اين مشكل راه آسانتری می يابی

ب) أَسْقَطَ المقاتلونَ سبعَ طائراتٍ حربيّةٍ =   جنگجويان هفت هواپيمای جنگی را ساقط كردند.

ج) رأيتُم خمسَةَ معلمينَ = پنج معلم را ديدی

د) إشْتَرَتْ الطالبةُ مجلةً = دانش آموز مجله‌ای بخر.

 

 

ماضی ساده منفی:

فرمول :  ( ما+ فعل ماضی  يا  لم + فعل مضارع ) = ماضی منفی مانند: ما كَتَبَ ( ننوشت) يا  لَمْ يَكتبْ ( ننوشت ) ما قالَ ( نگفت)  لَمْ يَقُلْ ( نگفت).

- عين الخطأ للتعريب: « فقراء وبينوايان امام را نشناختند مگر بعد ازوفاتش »

الف) ماعَرفَ الفقراءُ والمساكينُ الامامَ إلاّ بعدَ وفاتهِ                                                    ب) لَمْ يَعرفْ الفقراءُ والمساكينُ الامامَ إلاّ بعدَ وفاتهِ                                                 ج) الفقراءُ والمساكينُ لَمْ يَعْرفُوا الإمامَ  إلاّ بعدَ وفاتهِ                                                      د) الفقراءُ والمساكينُ لا يَعرفونَ الإمامَ إلاّ بعدَ وفاتهِ  

 

ماضی نقلی:

 فرمول:  قَدْ + فعل ماضی = ماضی نقلی مانند :  قَدْ ذَهَبَ ( رفته است) قَدْ قالَ ( گفته است)           قَدْ أكتُبُ ( نوشته‌ام)  قَدْ قُلْتُم ( گفته‌ايد).

 

-  ماهُوَ الخطأ للترجمة :

الف) قدْ سَمعتُ خبرَ نجاحكَ = خبرموفقيت تورا شنيده‌ام    ب) قَدْ ذاقَ حلوَ الحياةِ = شيرينی زندگی را چشيده بود .     ج) قَدْ رَمينا الحجرَ علَی الاعداءِ = بردشمنان سنگ پرتاب كرده بوديم 

د) قَدْ أَحْدَثَتْ قطراتُ الماءِ ثقباً فی الصخرةِ = قطره‌های آب سوراخی درصخره ايجاد كرده است.

 

ماضی بعيد :

  فرمول:   كانَ + قَدْ + فعل ماضی = ماضی بعيد مانند : كانَ قَدْ ذَهَبَ ( رفته بود) كانَ قَدْ قالَ     ( گفته بود) كُنتُ قَدْ قُلتُ ( گفته بودم) كُنتُم قَدْ قُلتُم ( گفته بوديد) كانوا قَدْ ضَربُوا ( زده بودند).

-  عيّن الخطأ للترجمة :

الف) كانَ المسلمونَ قَدْ بَلَغُوا منزلَةً رفيعةً فی العلومِ = دانشمندان به جايگاه بلندی درعلوم رسيده بودند.

ب) كانَ أبوذر الغفاری قَدْ قالُ الحقَّ = ابوذزغفاری حق را گفته بود .

ج) كانَ الاستعمارُ قَدْ سَرَقَ ثرواتِ المسلمينَ = استعمار ثروتهای مسلمانان را به سرقت می برد.

د) كنتُ قَدْ ذَهَبتُ إلَی المدرسة أمسِ = ديروز به مدرسه رفته بودم .

 

ماضی استمراری:

 فرمول :  كانَ + فعل مضارع = ماضی استمراری مانند: كانَ يَذهَبُ ( می رفت) كانَ يَقولُ         ( می گفت)  كُنتُ اَقُولُ ( می گفتم) كُنتَ تَضربُ ( می زدی) كانوا يقولونَ ( می گفتند).

- ماهو الصحيح:  

الف) كانَ رسولُ اللهِ يُحِبُّ الاطفالَ : رسول خدا بچه ها را دوست داشت .

ب) كانَ علماءُ العالمِ يستفيدونَ مِنَ المؤلفات الاسلاميّة : دانشمندان جهان ازتأليفات اسلامی استفاده می كردند.

ج) كانَ العدوُّ الظالمُ يَحتلُّ المُدُنَ : دشمن ستمگرشهرها را اشغال می كند.

د) كُنتُ أَظُنُّ  أَنَّ أبی قَدْ نُسِیَ  : گمان می كنم كه پدرم فراموش شده‌است.

- عين الصحيح للتعريب: « درخانواده ای دو فرزند زندگی ميكردند»

الف) كانَ ولدانِ يَعيشانِ فی أُسرةٍ     ب) كانا ولدانِ يعيشانِ فی أسرةٍ    

ج) يعيشُ ولدانِ فی أسرةٍ               د) كانَ قَدْ عاشَ ولدانِ فی أُسرةٍ

 

فعل « ذهَبَ» :

  ذهَبَ به معنای« رفت» فعلی لازم« ناگذر» است ولی هنگامی كه همراه حرف جر« بـ » باشد به معنای « برد» است. كه دراين صورت متعدی « گذر» ميشود. مانند:  ذَهبَ به ( او را برد)  ذَهَبَ بكم  ( شما را برد) اگر فعل « ذَهَبَ » به باب « افعال» برده شود؛ معنی آن از « رفت » به « برد» وازلازم به متعدی تغيير می يابد مانند: ذَهبَ = ( رفت لازم)  أَذْهَبَ = ( برد  متعدی)

ذَهَبَ ( رفت ) يَذهَبُ ( می رود) ذهاب ( رفتن ) اما در باب افعال اينگونه است :

أَذْهَبَ ( برد) يُذْهِبُ ( می برد) إذهاب ( بردن )

 

- عين الصحيح للترجمه: «  ذلكَ الرجلُ يَذهبُ باللّبنِ إلی السّوقِ »                                     الف) آن مرد شير را به بازار می بَرَد.           ب) اين مرد شير را به بازارمی بَرَد              ج) آن مرد با شير به بازار می رود .            د) آن مرد با شير به بازار می رفت .

- عيّن الخطأ :

الف) تُذْهِبُ إبنَكَ إلَی المدرسة ( پسرت را به مدرسه می بری )                                                  ب) تَذْهَبُ إلَی المدرسة (به مدرسه می روی)

ج) تَذْهَبُ بصديقكَ إلَی ضيافةٍ ( دوستت را به ميهمانی می بری )

د) أَذْهَبَ محمدٌ أحمدَ إلَی البيتِ ( محمد با احمد به خانه رفتند )

فعل « جاء» :

جاءَ  به معنای« آمد » كه فعلی است لازم« ناگذر» ولی اگر همراه حرف جر « بـ » باشد به معنای « آورد»  كه دراين صورت متعدی « گذر» ميشود . مانند : جاءَ ( آمد ؛ لازم) جاء به ( او را آورد ؛ متعدی) جاءَ بدين الاسلام ( دين اسلام را آورد) .

- عين الصحيح للترجمة : « جاء النبیُّ بدين الحقِّ »

الف) پيامبردين حق را می آورد.       ب) پيامبر دين حق را آورد .                                 ج) پيامبربا دين حق آمد .               د) پيامبر بوسيله دين حق مشهور شد .

 

- ماهُوَ الخطأ :

الف) جاءَتْ مريمُ إلَی المدرسةِ ( مريم به مدرسه آمد )   ج) جِئتَ بِها ( او را آوردی )                    ب) جاءَ بِمحمدٍ إلَی المدرسةِ (محمد را به مدرسه آورد  د) جاؤوا إلَی أبيهم ( نزد پدرشان آوردند)

 

فعل مضارع

مضارع ساده ومثبت :  

اين نوع مضارع در عربی معادل مضارع اخباری در فارسی ترجمه می ‌شود. مانند:             يَذْهَبُ ( می ‌رود) ؛ يقولُونَ ( می گويند)؛  تَعلمُ ( می دانی)؛ تشربونَ ( می نوشيد )

-  عين الصحيح:  

الف) تَدعُونَ رَبّكَ بالإخلاص = با اخلاص پروردگارت را خواندی                                ب) يهدی المؤمنون الضالينَ = مومنان گمراهان را هدايت می كنند

ج) هَلْ تَشعُرُ الآنَ بألمٍ = آيا اكنون دردی احساس می كردی .

د) نخرُجُ فی صباح الباكر= صبح زود ازخانه خارج شديم .

 

مضارع منفی:

فرمول:  ما + فعل مضارع / لا + فعل مضارع  مانند: ما يذهبُ ( نمی رود) لا تقولُ             ( نمی گويی) لازم به ذكراست كه برای منفی كردن مضارع، بيشتر از حرف « لا » استفاده ميشود. حرف « ما » بيشتر فعل ماضی را منفی ميكند.

 

- عيّن الخطأ :   

الف) لا يَبْلُغُ الكسلانُ آمالَهُ = تنبل به آرزوهايش نمی رسد.

ب) القرآنُ لا يَسمحُ للناسِ أَنْ يتركوا الدّنيا = قرآن به مردم اجازه نمی دهد كه دنيا را ترك كنند.

ج) الانسانُ المؤمنُ لا يَيأسُ = انسان مؤمن نااميد نمی شود.

د) لا تبكونَ عَلَی الاموات = بر مرده ها گريه نكنيد .

 

مضارع التزامی:

 فرمول :  رُبَّما + فعل مضارع مانند: « رُبَّما يَذهبُ = شايد برود» .  ليت +اسمش + فعل مضارع مانند :  « لَيتَ التلميذَ يذهبُ = كاش دانش آموز برود» . ادوات ناصبه أَنْ –حتي – كي –لكي +فعل مضارع ) مانند: «  أَنْ يذهبَ = كه برود ». فعل شرط نيز به صورت التزامی ترجمه می شود مانند: مَنْ يدرُسْ ينجحْ (هركس درس بخواند موفق می شود) .

خبر « لَيتَ و لَعَلَّ » اگر فعل مضارع باشد به صورت مضارع التزامی ترجمه ميشود مانند :

« لَيتَ السَّلامَ يَستقِرُّ فی العالم» ( كاش صلح در جهان استقراريابد .)

 « لَعَلَّ  النميمةَ تَزرعُ الضغينَةَ » ( شايد سخن چينی بذركينه بكارد )

« ليتَ المَوَدَّةَ تَستَقِرُّ بينَ الناسِ » ( كاش دوستی درميان مردم جای گيرد .)

-  عين الخطأ للترجمة:

الف) لَيتَ المسلمينَ يَستيقظونَ من نوم الغفلةِ = ای كاش مسلمانان ازخواب غفلت بيدارمی شوند.

ب) مَن حَفَرَ بئراً لِأخيهُ وَقَعَ فيها = هركس برای برادر خود چاهی بكند درآن می افتد.

ج) مَنْ يُلازمْ الفراشَ فی المستشفی يُشاهدْ الممرضات = هركس دربيمارستان بستری شود پرستاران را می بيند. 

د) رُبّما تَنْجَحُ فی الامتحانِ = شايد درامتحان قبول شوی .

 

مستقبل ( آينده) مثبت:

 فرمول : « س / سوف + فعل مضارع» = مستقبل مانند: سَيذهبُ ( خواهد رفت) سوفَ يذهبُ  ( خواهد رفت) سأَقُولُ ( خواهم گفت) سوفَ نضربُ ( خواهيم زد) .

- ما هَوَ الخطأ :‌

الف) سَنَقولُ هذا الكلامَ = اين كلام را خواهيم گفت .                                            ب) سَينجحونَ فی الامتحانِ = درامتحان قبول خواهند شد .                                           ج) سوفَ نسافرُ إلَی شيرازَ = به شيراز مسافرت می كنيم 

د) سَتَندمُ عَلَی عَملِكَ = نسبت به كارت پشيمان خواهی شد .

 

مستقبل (آينده) منفی:

فرمول: لَنْ + فعل مضارع = مستقبل منفی مانند: لَنْ تذهبَ ( هرگز نخواهی رفت) لَنْ نَقولَ            (  نخواهيم گفت) لَنْ يضربوا (هرگز نخواهند زد)

 

فعلهای معلوم ومجهول:

ماضی مجهول: 

 درترجمه ماضی مجهول از كلمه « شد» استفاده ميشود مانند: ضُرِبَ ( زده شد) كُتِبَ                 ( نوشته شد) سُمِعَ ( شنيده شد) قِيلَ ( گفته شد) دُعِیَ ( دعوت شد) خُلِقَ الانسانُ (انسان آفريده شد)

أُستُشهِدَ أَحمدُ فی غَزوَهٍ ( احمد در جنگی شهيد شد ).

- عين الخطأ للترجمة :

الف) عُلِّقَ جرسٌ ثمينٌ = زنگ گرانبهايی آويزان شد.

ب) جُرِحَ الغوّاصُ وَ سالَ منهُ الدمُ = غوّاص زخمی شد وخون ازاوجاری گرديد.

ج) قِيلَ كلامُ الحقِّ = سخن حق گفته شد                                                                 د) دُعِیَ المعلمُ للضيافةِ  = او معلم را برای ميهمانی دعوت كرد .



مضارع مجهول:

 درترجمه مضارع مجهول ازكلمه « ميشود» استفاده ميكنيم مانند: يُضْرَبُ ( زده ميشود) يُكْتَبُ        ( نوشته ميشود) يُقالُ ( گفته ميشود) يُدْعَی ( خوانده ميشود) .

- ما هُوَ الصحيح للترجمة :

الف) هَلْ تُوجَدُ سعادةٌ غير سعادة المالِ = آيا خوشبختی ای جز خوشبختی مال می يابی .

ب) تُجابُ الأسئلةُ فی الصّفِ  = دانش آموز در كلاس سوالها را جواب می دهد .                          ج) يَسقَی القلاحُ الاشجارَ =  درختان آب داده ميشوند

د) يُعرَفُ الاصدقاءُ الاوفياءُ عندَ الشدائدِ = دوستان وفادار به هنگام سختيها شناخته می شوند.

 

 

 

 

 

 

افعال مقاربه: ( ويژه علوم انسانی )

افعال قرب: « كادَ – كَرُبَ – اوشكَ » برنزديكی وقرب دلالت دارند مانند: كاد المطرُ يَنزلُ ( نزديك بود باران ببارد ) كادَ المعلمُ يَحضُرُ ( نزديك بود معلم حاضر شود ) كادَتْ المزهريّةُ تسقُطُ ( نزديك بود گلدان بيافتد ) « تَكادُ الوَردَةُ تَتَفَتحُ » ( نزديك است كه گل شكفته شود ) «  أوشكَ المُذنبُ أَنْ يَتُوبَ مِنْ ذَنبِهِ»  ( نزديك بود گناهكار ازگناهش توبه كند ) 

افعال رجا يا اميد: « عَسَی – حَرَی- إخلَولَقَ » بر اميد وآرزو دلالت دارند مانند: عَسَی المريضُ أَنْ يشفی ( اميد است مريض شفا يابد ) عَسَی اللهُ أنْ يَنصُرنا ( اميد است خداوند ما را ياری كند )

« عَسَی السّلامُ أنْ يَشمُلَ العالمَ » ( اميد است صلح وآرامش جهان را دربرگيرد )

افعال شروع: « بَدَأَ – شَرَعَ – جَعَلَ – أَخَذَ – طَفِقَ –إنْبَرَی – أَنْشَأَ-  إبتَدَأَ » برشروع نمودن دلالت دارند مانند:  شَرَعَ الشاعرُ يُنْشِدُ قصيدةً ( شاعرشروع به سرودن قصيده ای شد.)

« بَدَأَ القمرُ يَخسِفُ » ( ماه شروع به گرفتن كرد )  « أَخَذَ الطلابُ يكتُبُونَ مقالاتٍ أدبيّةٌ » دانشجويان شروع به نوشتن مقاله های ادبی كردند)

نكته مهم : افعال شروع اگر به صورت مضارع استعمال شوند ديگر جز افعال شروع نمی باشند ومعنی شروع كردن ازآنها فهميده نمی شود مانند: يأخُذُ عَلّیٌ كتابُهُ ( علی كتابش را می گيرد ) واگر بعد ازآنها فعل مضارع نيامده باشد ديگر جز افعال شروع نخواهند بود مانند: أَخَذَ احمدُ قلمَهُ من صديقهِ ( احمد قلمش را ازدوستش گرفت )

- عيّن الخطأ :

الف) أَخَذْتُ راتبی وإشتريتُ كتاباً = حقوقم را گرفتم وكتابی خريدم .

ب) أخَذَ قلبی يَخفقُ = قلبم شروع به تپش كرد.

ج) يأخُذُ التلميذُ الكتاب من المكتبة = دانش آموز شروع به گرفتن كتاب ازكتابخانه كرد .

د) أخَذَ المُعَلمُ يَنقُلُ حكايةً رائعةً عَن تاريخ الاسلامِ = معلم شروع به نقل يك داستان جالب ازتاريخ اسلام كرد.

- فی أَيّ العبارة ما جاءتْ افعالُ الشروع: 

الف) شَرَعَ المعلمُ يَشرَحُ الدرسَ             ب) أَخَذَ الجندیُّ يُدافعُ عَنِ الوطنِ

ج) أَخَذَتْ مريمُ تَقْرَأُ القرآنَ                  د) يَأخُذُ الموظفُ راتبَهُ مِنَ الشركةِ 

اسم اشاره:

- هرگاه « هولاء» و« اولئك » همراه اسم ال دار باشند به معنی« اين وآن » مانند : هولاء الرجال ( اين مردان) أُولئكَ الرجالُ ( آن مردان ) ولی اگر همراه اسم بدون ال باشند به معنی « اينها» و« آنها » ميباشند مانند : هولاء رجالٌ (اينها مرد هستند) أولئك رجالٌ ( آنها مرد هستند )   

- اگراسم اشاره مثنی قبل ازاسمی بيايد كه « ال » داشته باشد، اسم اشاره به صورت مفرد ترجمه ميشود مانند:هذانِ الفلاحانِ ( اين دوكشاورز) ولی اگرقبل ازاسمی ذكرشود كه بدون« ال»  باشد، اسم اشاره  به صورت صيغه خود ترجمه ميشود مانند: هذانِ فلاحانِ ( اينها دو كشاورزند) 

- عيّن الصحيح فی الترجمه : « هولاء المؤمناتُ لَمْ يَتَلوَّثنَ بالثقافة الأجنبيّة»

الف) اينها زنان مومنی هستند كه به فرهنگ بيگانه آلوده نشده‌اند.

ب) اين زنان مؤمن به فرهنگ بيگانه آلوده نمی شوند.

ج) اينها زنان مؤمنی هستند كه خود را به فرهنگ بيگانه آلوده نمی كنند.

د) اين زنان مؤمن به فرهنگ بيگانه آلوده نشده‌اند.

 

- عَيّن الخطأ :

الف) هولاء طلابٌ أقوياء: اينان دانش آموزانی توانا هستند                                                     ب) أُولئك المعلمون ناجحونَ : آن معلمان موفق‌اند

ج) هولاء الناسُ يُكرمُونَنی : اين مردم مرا گرامی می دارند

د) أُولئك المسلمونَ رَفَعُوا رايَةَ التوحيدِ: آنها مسلمانانی هستند كه پرچم توحيد را برافراشتند.

 

موصول، استفهام، شرط:

 

مَنْ موصول:

   به معنی كسی كه / كسانی كه « العاقلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التجاربُ » ( عاقل كسی است كه تجربه‌ها اورا پند دهد.) « إحْتَرِمْ مَنْ هَوَ أكبَرُ منكَ » ( به كسی كه ازتو بزرگتراست احترام كن )          « مَنْ يَجتَهِدُ فی دروسهِ صديقی » ( كسی كه در درسهايش تلاش ميكند دوست من است ).

« المعلمون مَنْ يَجتهدون فی عملهم» ( معلمان كسانی هستند كه در كارشان تلاش می كنند )

ما موصول:

 به معنی  چيزی كه / چيزهايی كه مانند: « أَنفِقْ ما عندَكَ فی سبيل اللهِ »(  آنچه را كه دراختيار داری درراه خدا انفاق كن) « للهِ ما فی السّمواتِ وما فی الارضِ » ( چيزهايی كه يا آنچه را كه درآسمانها وزمين است ازآن خداوند متعال است.) 

- عين الخطأ فی ترجمة الموصول:

الف) الأمهاتُ المؤمناتُ مَنْ يُعَلّمنَ اولادَهُنَّ حُبَّ الشهادةِ = مادران مومن كسانی هستند كه به فرزندانشان عشق به شهادت  را می آموزند.                                                        ب) ما تَشرِبُ مفيدٌ  = آنچه را كه می نوشی مفيد است

ج) عَيّنْ ما فيه المنادی = آنچه را كه درآن منادا است مشخص كن .                                       د) مَنْ تُحبُّهُ صديقی = هركس دوست داری دوستش دارم .

 

 

مَنْ شرط:

 به معنی هركس  « مَنْ يَذهبْ أذهَبْ » ( هركس برود می روم) « مَنْ يؤمنْ باللهِ يَهْدِ قلبَهُ »          ( هركس به خدا ايمان آورد دلش را هدايت كند ) « مَنْ دَخَلَ مداخلَ السّوءِ أُتُهّمَ » ( هركس داخل مكانهای بد شود مورد تهمت قرارگيرد) 

ما شرط:

  به معنی هرچه / هرچيزی « ماتُنْفِقْ تَجِدْ » ( هرچه انفاق كنی ميابی) « ما تَقُلْ أَسْمَعْ » هرچيزی بگويی می شنوم).

 

- عين الصحيح للتعريب  « هركس تلاش كند می يابد » 

 الف) ما جَدَّ وَجدَ      ب) إنْ جَدَّ وَجَدَ     ج) إينما جَدَّ وَجَدَ    د) مَنْ جَدَّ وَجدَ

 

- عين الخطأ للترجمة:

الف) مَنْ يَرضَ بالذّلِ يَظلمْ نفسَهُ = هركس راضی به ذلت شود به خودش ظلم می كند.

ب) ما تُقدموا لأنفسكم مِنْ خيرٍ تَجدوه عندَ اللهِ = كسی كه برای خود نيكی پيشاپيش می فرستد آن را نزد خداوند می يابد .

ج) مَنْ يتوكلْ عَلَی اللهِ فهوَ حسبُهُ = هركس به خداوند توكل كند خداوند اورا كافی است .

د) ما تَجْمَعْ النملةُ فی الصيفِ تَجِدْ ثمَرَتَهُ فی الشتاء = هرآنچه را كه مورچه درتابستان آن را جمع كند در زمستان نتيجه آن را می يابد .

 

مَنْ استفهام:

 به معنی چه كسی ؟ « مَنْ أنتَ ؟ »( توچه كسی هستی يا تو كی هستی) « مَنْ قالَ هذا الكلامَ ؟» ( چه كسی اين سخن را گفت؟ ). مَنْ استفهام معمولاً در اول جمله می آيد و سوال وپرسش را مطرح می كند ودرآخر جمله علامت سؤال« ؟ » است .

                                                                                             تفاوت « مَنْ استفهام وشرط و موصول » از طريق جملات ذيل مشخص ميشود .                     مَنْ استفهام « مَنْ يُنفقُ اموالَهُ فی سبيل اللهِ ؟»( چه كسی اموال خود را در راه خداوند انفاق می كند ؟) همين جمله با « مَنْ شرط » به صورت ذيل نوشته ميشود :  

مَنْ شرط  « مَنْ يُنفِقْ اموالَهُ فی سبيل اللهِ يُضاعِفْ اموالَهُ» ( هركس اموالش را در راه خداوند انفاق كند خداوند اموالش را دوچندان می كند.)  با « مَنْ موصول» اينگونه نوشته ميشود :          مَنْ موصول « مَنْ يُنفقُ اموالَهُ فی سبيل اللهُ صديقي » ( كسی كه اموالش را در راه خداوند انفاق می كند دوست من است)

 

ما استفهام:

به معنی چه چيزی؟ « ما هذا؟ » اين چيست ؟) « ما رأيتَ فی الصّورةِ ؟ » ( درعكس چه چيزی ديدی ؟ )

 

- عين الخطأ:

الف) مَنْ رأيتَ فی المدرسةِ ؟ = درمدرسه چه كسی را ديدی؟                                             ب) ما أُنْزِلَتْ عَلَی قلبها ؟ = چه چيزی برقلبش نازل شد؟

ج) مَنْ عَجَزَ عَن إكتسابِ الثوابِ ؟ = چه كسی از بدست آوردن پاداش ناتوان است ؟

د) العاجزُ مَنْ عَجَزَ عَنْ اكتساب الثوابِ = چه كسی ازبدست آوردن پاداش ناتوان است؟

 

- فی أيّ العبارة جاء الموصول بالنظر إلَی الترجمة:

الف) مَنْ طَلَبَ العُلَی سَهِرَ الليالی ( هركس جويای بزرگی وعلو مقام باشد شب‌ها بيدارمی ماند.

ب) ما هیَ الترجمة الدقيقة لهذه العبارة ( ترجمه دقيق اين عبارت چيست )

ج) مَنْ يكونونَ ناجحين ( چه كسانی موفق می باشند )

د) لا تَقُلْ ما لا تَعْلَمُ ( آنچه را كه نمی دانی نگو )  

 

ما تعجب:

   به معنی چقدر/ چه ( مخصوص رشته انسانی) « ما أجمَلَ الربيعَ !» ( بهارچه زيباست).

« ماأَكثَرَ نزُولَ المطرِ فی فصل الربيع! » ( ريزش باران درفصل بهار چه زياد است! )

« ما ألْطَفَ الربيعَِ! » ( بهار چه لطيف است!) « ما أكْثَرَ آياتِ اللهِ فی هذه الطبيعةِ » ( نشانه های خدا درطبيعت چقدرزيادند! / چه زيادند نشانه های خدا در طبيعت ! )   

عند:

كلمه « عِند » + اسم يا ضمير به معنی دارد  مانند: عندی كتابٌ ( كتابی دارم) عندَهُ سيارةٌ         ( ماشينی دارد) عندَ محمدٍ سيارةٌ (محمد ماشينی دارد) بعضی مواقع به معنای نزد وكناروهنگام معنا ميشود بستگی به كاربرد وموقعيتش در جمله دارد حال به مثال های ذيل توجه شود :             - رأيتُ صديقی عندَ المدرسةِ .  ( دوستم را كنار مدرسه ديدم )

-  رَأيتُ صديقی عندَ غروبِ الشمس. ( دوستم را هنگام غروب خورشيد ديدم )

- عندَ صديقی كُتُبٌ مفيدةٌ . ( دوستم كتابهای مفيدی دارد.)  

-  ليسَ عندی شئٌ  . ( چيزی ندارم )

إنّما : برای تاكيد وحصر جمله است .

   برسر جمله اسميه بيايد به معنای ( قطعاً؛ يقيناً؛ مسلماً، بی شك ، تنها) است.

- إنّما المومنون إخوةٌ ( قطعاً مومنان برادران يكديگرند)

- إنّما اللهُ عادلُ ( فقط خداوند عادل است )

- إنّما محمدُ(ص) رسولُ اللهِ ( مسلماً محمد(ص) فرستاده خداوند است )

- إنّما اللهُ عالمٌ ( فقط خداوند عالم است )

كلمه « هنا و هناك»:

     هنا ظرف مكان به معنای اينجا و هناك ظرف مكان به معنای آنجا . گاهی مواقع  درابتدای جمله  ذكر ميشوند و معمولاً به معنی ( وجود دارد) مانند: هنا آمالٌ ( آرزوهايی وجود دارد) هناك كتبٌ ( كتابهايی وجود دارد) ولی درغيراين صورت  به معنای « اينجا و آنجا» است مانند: رأيتُ التلاميذَ هناكَ ( دانش آموزان را آنجا ديدم) جاء المعلمُ هنا ( معلم به اينجا آمد).

- عين الخطأ :

الف) هناكَ أسئلةٌ كثيرةٌ = سؤالات زيادی وجود دارد.                                                         ب) هنا كتبٌ مفيدةٌ = كتابهای مفيدی وجود دارد.

ج) هناكَ عالمٌ مشهورٌ فی مدينة الرّی = دانشمند مشهوری درشهرری وجود دارد.

 د) أَنتَ هنا = تو وجود داری  

ضمير فصل :

  ضمير فصل معمولاً برای تاكيد می آيد و به معنای « همان وتنها» است مانند: اللهُ هو الغنیّ         ( تنها خداوند بی نياز است).

 

كُلّ + اسم نكره:  به معنای هرمانند: كُلُّ طالبٍ ( هردانش آموزی)

كُلّ + اسم معرفه:  به معنای همه مانند: كُلُّ الطالبِ ( همه دانش آموزان)

كُلّ + جار ومجرور: به معنای هريك مانند: كُلُّ مِن الطلاب( هريك ازدانش آموزان)

 

مفعول مطلق تأكيدی:

 برای ترجمه مفعول مطلق تاكيدی معمولاً از قيد های « مسلماً؛ حتماً؛ قطعاً ؛ بی شك » استفاده ميشود مانند:

كَلَّمَ اللّهُ موسی تكليماً ( خداوند با موسی، قطعاً سخن گفت ) أنزَلَ اللّهُ القرآنَ تنزيلاً ( خداوند قرآن را، قطعاً نازل كرد) وَرَتِّل القرآنَ ترتيلاً ( قرآن را حتماً با دقت وشمرده تلاوت كن)               يُحاسَبُ الانسانُ يَومَ القيامة حساباً ( انسان درروزقيامت بی شك محاسبه ميشود) أُذكُرُوا اللّهَ ذكراً ( خدا را حتماً ياد كنيد).

- عين الخطأ للترجمة بالنظرإلی المفعول المطلق:

الف) يُكرمُ المؤمنُ ضَيفَهُ إكراماً = مؤمن ميهمانش را قطعاً گرامی می دارد.

ب) قَرَأتُ القرآنَ قراءةً = قرآن را خواندم

ج) يُجاهدُ المؤمنُ فی سبيل اللهِ جهاداً = مومن در راه خدا قطعاً مبارزه ميكند

د) أَلَّفَ المعلمُ كتاباً تأليفاً = معلم كتابی را بی شك تأليف كرد.

مفعول مطلق نوعی باصفت:

 درترجمه مفعول مطلق نوعی با صفت ازكلمات « به نيكی؛ بسيار؛سخت ؛ به شدت ؛ زياد » استفاده ميشود مانند: فاصْبِرْ صَبراً جميلاً ( به نيكی صبر كن) يجتَهدُ الطالبُ فی دروسهِ اجتهاداً بالغاً ( دانش آموز دردرسهايش بسيارتلاش ميكند)جُرِحَ غَوّاصٌ جَرحاً شديداً ( غواص به شدت زخمی شد) أُعَذِّبُهُم عذاباً شديداً ( آنها را به سختی عذابشان ميكنم)

مفعول مطلق نوعی با مضاف اليه:

درترجمه آن از كلمات« همچون؛ مانند؛ مثل؛ » استفاده می شود مانند: يَعيشُ البخيلُ فی الدنيا عَيشَ الفُقراءِ ( بخيل دردنيا چون فقرا زندگی ميكند) أَكْرِمْ صديقَكَ إكرامَ الأخِ ( دوستت را همچون برادرگرامی بدار).

- عين الخطأ للترجمة:

الف) هوَ يَسعَی لِآخرتِهِ سعياً وافراً = او برای آخرتش تلاش زيادی می كند.

ب) جَلَسَ علیُّ جلوسَ الفقراء = علیّ همچون فقراء نشست .

ج) وَحيّاهُم تَحيّةً طيبةً = وسلامی نيكو به آنها داد.

د) إستَقْبَلُوا الإمامَ (ع) إستقبالَ الملوكِ = ازامام(ع) بسيار استقبال كردند.

حال مفرد:

حال مفرد را به صورت قيد حالت فارسی ترجمه می كنيم مانند: جاء علیٌّ ضاحكاً ( علیّ خندان آمد) ذَهبتْ فاطمةُ باكيةً ( فاطمه گريان آمد) جاءَ التلميذُ مُستعجلاً ( دانش آموز شتابان آمد) دَخَلَت المعلماتُ فی الصفوفِ مُبتسماتٍ ( معلمان ،با لبخند وارد كلاسها شدند).

- ماهَوَ الخطأ للترجمة :

الف) أسلَمْتُم طائعينَ وَ هاجرتُم مُختارينَ = با اختياراسلام آورديد وبا اراده هجرت كرديد.

ب) يَستَمعُ الطالبُ إلی القرآنِ خاشعاً = دانش آموز فروتنانه به قرآن گوش می سپارد.

ج) يَلعَبُ الطفلُ فی الغرفةِ صامتاً = كودك دراتاق بازی می كند.

د) عَفوتُ المُخطئ كريماً = ازخطا كار، كريمانه گذشت كردم.

- ماهَوَ الخطأ للترجمة وفقَ اسلوب الحال:

الف) تَعيشُ المؤمناتُ فی الدّنيا قانعاتٍ = مؤمنان در دنيا با قناعت زندگی می كنند.

ب) تَكلّم معَ الناسِ صادقاً = با مردم صادقانه صحبت كن.

ج) هَلْ تَقفُ أمامَ العِبَرِ مُتأملّاً = آيا دربرابر عبرتها انديشمندانه می ايستی .

د) هَجمَ العدوُّ عَلَی اراضينا مُعتدياً = دشمن برسرزمين ما يورش برد.

حال جمله( جمله حاليه) :

 درترجمه جمله حاليه :  ازعبارت « درحالی كه » استفاده ميكنيم و اگر جمله  مانند فرمول ذيل باشد معمولاً به صورت ماضی بعيد فارسی ترجمه ميشود .                                        فرمول: ماضی + ماضی  مانند مثالهای ذيل:

خَرَجَ المعلمُ وَقَدْ عَلَّمَنا أشياءَ كثيرةً (  معلم خارج شد درحالی كه مطاب بسياری را به ما آموخته بود (آموخت)                                                                                    جَلَسَ الطالبُ وَقَدْ كَتَبَ درسَهُ ( دانش آموز نشست درحالی كه درسش را نوشته بود .  

نَجَحَ الطالب فی امتحانِ الدخول وَ قَدْ إجتهدَ فی عملِهِ ( دانش آموزدرامتحان كنكورموفق شد درحالی كه دركارش تلاش كرده بود) .

اما اگر جمله مانند فرمول ذيل باشد به صورت ماضی استمراری ترجمه ميشود:

فرمول: ماضی + مضارع مانند مثالهای ذيل :

 جَلَسَ الطالبُ يكتُبُ درسَهُ ( دانش آموزنشست درحالی كه درسش را می نوشت )

خَرَجَ المعلمُ مِنَ الصّفِ يَتكلّمُ باللغة العربية ( معلم ازكلاس خارج شد درحالی كه به زبان عربی صحبت ميكرد)

رأيتُ الطفلَ يَلْعَبُ فی الحديقةِ ( كودك را ديدم درحالی كه درباغ بازی ميكرد )

جاءَ الأنبياءُ يُبَشِّرونَ النّاسَ ( پيامبران آمدند درحالی كه به مردم بشارت می دادند).

-  عين الصحيح للترجمة وفق اسلوب الحال:

الف) رأيتُ الطفلَ وَ قَدْ ألْقَی حذاءَهُ فی النهرِ = كودك را ديدم درحالی كه كفش خود را دررود خانه می انداخت .

ب) رأيتُ الطفلَ يُلْقي حذاءَهُ فی النهرِ = كودك را ديدم درحالی كه كفش خود را دررود خانه   می انداخت .

ج) رَجَعَ المسافرُ إلَی بيتِهِ يَفرَحُ = مسافربه خانه اش برگشت درحالی كه شادی ميكند.

د) رأيتُ الاطفالَ يَلعبون بِفرحٍ = كودكان را  درحال بازی وشادی ديدم

 

 

 

جمله وصفيه:

 فرمول (1) : ماضی + ماضی = ماضی بعيد درترجمه مانند: إشتريتُ مجلةً قَدْ رأيتُه فی المكتبة ( مجله ای را خريدم كه دركتابخانه ديده بودم) رأيتُ طفلاً قَدْ ماتَ والدُه = كودكی را ديدم كه پدرش مرده بود .

فرمول(2) : ماضی + مضارع = ماضی استمراری درترجمه مانند: رأيتُ رجلاً يُساعدُنی        ( مردی را ديدم كه مرا كمك می كرد) رأيتُ طفلاً يَلعَبُ ( كودكی ديدم كه بازی می كرد) 

فرمول (3) : مضارع + مضارع = مضارع التزامی درترجمه مانند: أُفَتِّشُ عَن صديقٍ يُساعدُنی فی أعمالی ( دنبال دوستی ميگردم كه مرا دركارهايم كمك كند )

نكته : درترجمه جمله وصفيه بايد ازحرف « كه » استفاده شود مانند مثالهای كه ذكرشد .

- ماهَوَ الخطأ للترجمة وفق اسلوب الجملة الوصفيّة:

الف) رأيتُ ظبياً يَمْشي بِهدوءٍ = آهويی ديدم كه به آرامی راه می رفت .

ب) فَتَشتُ عَنْ آثارِ ذِئبٍ قَدْ سَرقَ النعاجَ = دنبال نشانه‌هاي گرگی گشتم كه ميشها را دزديده بود.

ج) سَمِعتُ نداءً يدعونی إلَی الصّدقِ = ندايی را شنيدم كه مرا به راستی دعوت می كرد.

د) جَلَستُ تَحتَ شجرةٍ تُغرّدُ طيورُها = زير درختی نشستم  پرندگانش آوازمی خوانند

 

نكته بسيارمهم: اگراسمی هم صفت داشته باشد وهم مضاف اليه درفارسی وعربی اينگونه نوشته ميشود:

 مثال فارسی : اسم + صفت + مضاف اليه مانند: دوست +عزيز+ما = دوست عزيزما/ رهبر+ بزرگ + ما = رهبر بزرگ ما /  در+ بزرگ+  مدرسه = دربزرگ مدرسه .

مثال عربی : اسم + مضاف اليه + صفت  مانند: صديق +ُنا+  العزيز= صديقُنا العزيز /  قائدُ +نا + الكبير = قائدُنا الكبير / بابُ + المدرسة+ الكبير= بابُ المدرسة الكبير.

 

- ما هَوَ الخطأ:

الف) أشعةُ القمرِ الفضيّة : اشعه نقره ای رنگ ماه ب) عبادُ اللهِ الصالحون : بندگان خداوند صالح

ج) عطشهُ الشديد : تشنگی شديد او      د) غاباتُ مازَندران الخضراءُ = جنگلهای سبزمازنداران

- ماهو الصحيح للتعريب: « مسوليتهای اجتماعی ما»

الف) مسؤولياتُنا الاجتماعی     ب) المسؤوليات الاجتماعی

ج) مسؤولياتُنا الاجتماعيّة       د) مَسؤولياتُنا إجتماعِيّة

 

تمييز:

 گاهی تمييزبه صورت مبتدا يا فاعل يا مفعول ترجمه ميشود مانند:

هُوَ أكثَرُ مِنّی صبراً ( صبراو ازمن بيشتراست )حَسُنَ التلميذُ اخلاقاً ( اخلاق دانش آموزخوب شد)  فَجَّرنا الارضً عيوناً ( چشمه‌های زمين را شكافتيم ).

گاهی مواقع برای ترجمه تمييز ازكلمات « ازلحاظ؛ ازنظر؛ ازجنبه ی؛ از » استفاده ميكنيم مانند:

كَفَی باللّه شهيداً ( خدا ازلحاظ گواه وشاهد بودن كافی است) مُلِئَ قلبی ايماناً ( قلبم ازايمان پرشد)

گاهی مواقع به صورت صفت تفضيلی يا عالی ترجمه ميشود مانند:

هَوَ أحسَنُ خلقاً ( او خوش اخلاق تراست / او ازنظراخلاق نيكوتراست ) نبيّنا أصدَقُ الناسِ لساناً ( پيامبرما راستگوترين مردم است . اخوك أكثرُ منكَ سنّاً ( سن برادرت ازتو بيشتر است / برادرت ازلحاظ سن ازتو بيشتر است  

- عين الخطأ وفقَ اسلوب التمييز :

الف) اشتهرَ محمدُ فی مدينتهِ ادباً = محمد ازلحاظ ادب درشهرش مشهور شد.

ب) إمتلأ قلبی حزناً = دلم از اندوه پر شد.

ج) كَثُرَتْ هذه التلميذةُ علماً = دانش اين دانش آموز زياد شد .

د) زادَ المؤمنُ ايماناً =  مومن ايمانش را زياد كرد.

 

استثنای مفرغ:

درترجمه استثنای مفرغ به دو روش عمل ميكنيم : 1- به صورت منفی ترجمه شود مانند:      ما جاء إلا احمدُ ( نيامد غيرازاحمد) 2- به صورت مثبت همراه قيد تاكيد« فقط » كه اين روش بهتراست مانند: ما جاء إلا أحمدُ ( فقط احمد آمد) مارأيتُ إلا محمداً ( نديدم كسی را غيرازمحمد يا فقط محمد را ديدم ).

- عيّن الخطأ للترجمة:

الف) لايَفوزُ  إلّا المُجدونَ = تنها تلاش گران رستگار می شوند.

ب) لاتَطلُبْ إلّا الحسناتِ = فقط خوبيها را طلب كن.

ج) فَلَنْ نزيدَكم إلاّ عذاباً = جزعذاب را برشما نخواهيم افزود.

د) لا تَقُولوا إلاّ الحَقَّ = حق را بگوييد

عين الخطأ للترجمة « لا يُسْمَعُ مِنَ الصَّفِ إلاّ صوتُ المعلمِ »

الف) ازكلاس فقط صدای معلم شنيده ميشود ب)  شنيده نمی شود از كلاس بجز صدای معلم                                                     ج) تنها صدای معلم از كلاس شنيده ميشود   د) صدای معلم ازكلاس شنيده نميشود.

 

اسم تفضيل:

اگر بعد ازاسم تفضيل، حرف « مِنْ » ذكر شود اسم تفضيل  معمولاً به صورت صفت تفضيلی فارسی با پسوند« تر»  ترجمه ميشود مانند : أحمدُ أكبرُ مِنْ سعيدٍ ( احمد از سعيد بزرگتراست ) علیٌّ أعلَمُ مِنْ حميدٍ ( علیّ از حميد داناتراست ) . اگربعد از اسم تفضيل حرف « مِنْ » ذكر نشود واسم تفضيل به اسم ديگری اضافه شود، يا اينكه اسم تفضيل « ال » داشته باشد معمولاً به صورت صفت عالی فارسی با پسوند « ترين » ترجمه ميشود مانند : أحمدُ أكبرُ التلاميذِ ( احمد بزرگترين دانش آموزان است) علیٌّ أعلَمُ رجالٍ ( علیّ داناترين مردان است ) فاطمةُ أعظَمُ نساءٍ   ( فاطمه بزرگترين زنان است) .  

- عين الخطأ :

الف) أَخْطَرُ الامراضِ هوَ الجهلُ= خطرناكترين بيماريها نادانی است.

ب) هَلْ أنتَ أصلَبُ مِن الضخرةِ = آيا تو ازصخره سخت ترهستی .

ج) هذه الغرفةُ أَوسَعُ مِن تلكَ الغرفةِ = اين اتاق پهناورترين اتاقها است

د) أَفضلُ الاعمالِ أحمَزُها = نيكوترين كارها محكمترين آنهاست

اسم نكره :

 درترجمه اسمهای نكره بايد درآخرآن حرف « ی» ويا قبل از آن از كلمه « يك » استفاده شود مانند:  جاءَ تلميذٌ ( دانش آموزی آمد / يك دانش آموزآمد )  رأيتُ معلماً فی المدرسةِ ( معلمی درمدرسه ديدم / يك معلم درمدرسه ديدم )

« قرأتُ مقالةً فی مجلةٍ » ( مقاله ای را دريك مجله خواندم )

- عين الصحيح للترجمة :

الف) أحدَثَ رجلٌ محسنٌ المسجدَ = مرد نيكوكار مسجدی ساخت .

ب) سَلّمَ الرجلُ الفقيرُ عَلَی أحدٍ =  يك مرد فقير بريكی سلام كرد

ج) ) أَنزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً ( = ازآسمان آب را فروفرستاديم .

د) قَالَ الصقرُ للبلبلِ = شاهين به بلبل گفت

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:26 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]

 شعراء الصعالیک فی العصر الجاهلی

ما هو الصعلکة و الصعلوک؟

الصعلوک فی اللغة «الفقیر» و صعالیک العرب ذوءبانها  و التصعلک الفقر،و جاء فی اللسان العرب الصعلوک :الفقیر الّذی لا مالَ لهُ و زاد الأزهری لا إعتماد له.

قال الحاتم الطایی :

غنیناً زماناً باالتصعلک و الغنی                                فکلّا سقاناهُ بکأسیهما الدهر

 و معنی الصعلکة فی الأصل « الصغر و الإنجراد» و لتوضیح هذا المعنی اللغوی قال الدکتور یوسف خلیل: الصعلوک فی اللغة هو الفقیر الذی لا مال له أن یستعینَ به علی أعباء حیاته و لا إعتماد له علی شیء أو أحدٌ یکی علیه.....

 

ما هو الصعلکة و الصعلوک؟

الصعلوک فی اللغة «الفقیر» و صعالیک العرب ذوءبانها  و التصعلک الفقر،و جاء فی اللسان العرب الصعلوک :الفقیر الّذی لا مالَ لهُ و زاد الأزهری لا إعتماد له.

قال الحاتم الطایی :

غنیناً زماناً باالتصعلک و الغنی                                فکلّا سقاناهُ بکأسیهما الدهر

 و معنی الصعلکة فی الأصل « الصغر و الإنجراد» و لتوضیح هذا المعنی اللغوی قال الدکتور یوسف خلیل: الصعلوک فی اللغة هو الفقیر الذی لا مال له أن یستعینَ به علی أعباء حیاته و لا إعتماد له علی شیء أو أحدٌ یکی علیه.

و الصعلکة هی ثورة علی النظام المالی فی الجاهلیة و الصعالیک کانوا من الشباب الشجعان الفقراء و الفوارس، ذو حس، ادرکوا ما بین الأغنیاء و بینهم من فوارق إجتماعیة فألهم هذا الادراک فتجمعوا لتحقیق ما بأنفسهم عنوة عن طریق القوّة و الغنیمة و یقسمون بین الفقراء،لذا کانوا یثائرون من الأغنیا والبخلاء خاصة..

 

أنواع الصعالیک

أما الصالیک الجاهلیة علی ضربین «الخامل و العامل»؛ الخامل هو الفقیر الحقیر الّذی إرتضی لنفسه التسول و التطفل و الهوان علی الناس؛ اما العامل فهو خارج علی الإعراف  الذی مرد و فتک و غضب من حَرموهُ؛ اما الصعالیک کانوا طائفة من الشعراء لها أشعار بمو ضوعاتها و أُسلوبها و غایاتها فی حیاتها؛ و نشأة هذه الطائفة بفضل ظروق جغرافیة و اوضاع إجتماعیة و إقتصادیّة فی العصر الجاهلی. أما البیئة الجغرافیة التی نزلت بها القبائل العربیّة لم تکن متساویّة من ناحیة إلی ناحیة اُخری،و تحت تأثیر هذه الإختلافات تکون الصعالیک فی الجاهلیّة من ثلاث طبقاتٍ:

1-    طبقة الفقراء،مثل عروة بن الورد العبسی؛

2-    طبقة الخلعاء، مثل حاجز الأیادی و قیس بن ألحذاذیة و أبی طمحان؛

3-    طبقة الأغربة الأسود، مثل تأبط شرّا و الشنفری و السلیک بن السلکیّة؛

و قد وجد بین هولاء و جمیع بینهم الجوع المدق و الضیاع فی مجاهل الصحراء و تمرّد المختزن فی الصدور علی واقع المفروض عندهم، و أدّی التمرّد فی النهایة إلی ثورة علی المجتمع  الجاهلی، و لم یومن لهم أسباب الحیاة و کانت وسائلهم الإغارة من أجل السلب و النهب فأغاروا علی الأسواق ، و نهبوا القوافل و سلبوا الإبل. و الصعالیک لم یجدوا غضاضةً فی غاراتهم علی ممتلکات الأغنیاء و خاصة البخلاء منهم، بل أعتقدوا أنهم علی الحق فی فعلهم. أما حیاتهم فی مجاهلهم فقد کانت تقوم علی المساواة و تحقیق العدالة الإجتماعیّة فیما بینهم؛ هم کانوا أصحاب بأس و شدّة و شجاعة نادرة و أیضاً کانوا عدّایین عدواً ضرب به المثل،صابرین متصبرین، بصیرین بالصحراء و دروبها و مساربها و بمناطق الخضب و الخیر و مواضع الثراء.

صفات الصعلوک

قسمنا قبل الصعالیک إلی قسمین : أولهما الخامل الذی یعیش علی فتات الأغنیاء و ثانیهما الذی هو المقصود بهذا البحث، العامل ؛ ومن صفاته الحقد علی من یحتجن المال و الثورة علی الغنی الفاحش و السرعة فی العدو و الذکاء و الیقظة الدائمة و الجرأة المتهورّة و الإقتحام و الإعتماد علی النفس.

أما أخلاقه فمجموعة من النقائض و صلابة الصالیک تظهر فی الشدائد.

 

شعراء الصعلکة و أغراضه

ظفر شعر الصعالیک علی قلته بعنایة الروّاة، فجمع و إتخذ مکانه فی الشعر العربی، و إذا أضفنا إلی شعرهم شعر اللصوص إجتمع لنا قدر غیر یسیر من الشعر إلّا إنه شعر ذو سمات خاصّة.

و أهم أغراضه تصویر الصعلکة بما فیها من تمرّد و ترصّد و توعّد و حیاة متشرّدة، و من خصائص شعر الصعلکة،لا یتصرّدُ بخصائص فنّیة تمیّزهُ من غیره و لأنّه فی جوهره شعر حماسی و تتفجّرُ فی صیحات الفخر . و من میزاتها : 1- قصرالأنفاس 2- وحدة الغرض 3- مجاورة الحبیبة لا الوقوف علی أطلالها 4- ضعف الرابطة القبیلة 5- السرد القصصی؛

 

أما من أهم أفراد الصعالیک الجاهلیة

1- عروة بن ورد العبسی : ذکر صاحب الأغانی نسب عروة فقال هو عروة بن ورد بن زید و أبوهُ من عَبس و اُمّه من نهد ثم من قضاعة و کنیّته أبو نجد. کان زعیم الصعالیک و یری أن علیه حقوقاً یؤدّیها لإخوانه الصعالیک. و قد زُیّن بأخلاق الرفیعة بوّأته مکانة أکبرها القدمون و المحدثون و قال معاویة : لو کان لعروة بن الورد ولدٌ لأحببتُ أن أتزوّج إلیهم.

2- الشنفری : هو شاعر قحطانی من الفحول و صعلوک من شیاطین الصعالیک و قیل اسمه عمرو بن مالک و الشنفری لقب غلب علیه و معناهُ غلیظ الشفتین،هو یمنی الأصل من بنی اُوس من الأزد و هو من عدّایین الفتاک الرجیلین، کان یضرب به المثل فی السرعة الرکض و مدی القفز و قیل کانت الخیلُ لا تلحقهُ.

یبدوا أن الشنفری وقع فی اُسر بنی سلامان بن مفرّج من بنی فهم، اسره اسد بن جابر و هو صغیرٌ فنشأ فیهم کأنه واحدٌ منهم ،ثم أنّه عرف حقیقة أمره فی حدیث طویل و قد قیل أنّه أقسمَ أن یقتل مأئة من بنی فهم، لأنهم  أسروهُ و إستعبدوه و کتموا عنه حقیقة نسبه ،فقتل منهم تسعة و تسعین ثم قتل، فمر به رجلٌ منهم فرفس جنته برِجلِه إحتقاراً لهُ فقیل أن شظیة من عظام الشنفری  المثناثرة دخلت رِجل الرجل الفهمی فمات متأثراً بالجرح الذی احدثتهُ فتمّ بذلک مأئة قتیل من بنی فهم.

أما شعره فأکثرهُ فی الحماسة و الفخر و بعض الشعره حائز النسبة بینه و بین إبن اُخته تأبّط شرّا، . قیل أنّ بعض شعره منحول و لشنفری قصیدة معروفة تسمی «لامیّة العرب».

3- تأبط شرّا :  هو ثابت بن جابر و کان من أغربة العرب الأسود لأنّ اُمّه کانت حبشیة ، أما فی بیان تسمیّته بهذاللقب «تأبط شرّا» یوجد ثلاثة أقوالٍ فی کتب التاریخیّة.

القول الاُولی کما جاء فی الأغانی : أنّه رأی کبشاً فی الصحراء فاحتملهُ تحت إبطه فجعل یبول علیه طوال طریقه، فلمّا قرّب من الحی ثقل علیه الکبش، فلم یقله فرمی به فإذا هو الغول، فقاال له قومه ما کنت متأبّطاً یا ثابت؟ قال الغول، قالوا لقد تأبّط شرّا.

أما القول الثانی : قیل أنّ اُمّه عیرته بأن إخوته کلٌ یأتیها بشی ءٍ إلّا هو، فصاد أفاعی کثیرة و أتی بهنّ فی جراب متأبطاً به فألقاه بین یدیها فوثبت و خرجت،فقال لها نساء الحیّ ماذا أتاکِ به ثابت؟ فقالت أتانی بأفاعٍ فی جراب، فسآلها کیف حملها؟ قالت تأبطها، قلن لقد تأبط شرّا...

امّا القول الثالث و قیل لعلّه أصحّ الأقوال، إن ذات یومٍ جعل سیفاً تحت إبطه فخرج و اُمّه سئلت عنهُ فقال لا أدری،فقالت لقد تأبّط شرّا.

فشعر تأبّط شرّا اذا أغفلنا لامیة الشنفری فلن نجد فی دیوان الصعلکة شعراً خلص للصعلکة خلوص الشعر ألذی نظمه تأبط شرّا.

کان تأبط شرّا من الصعالیک حادّ البصر و السمع، و کان شعره و شعر خاله الشنفری یتداخلان لتقارب خصائصهما و أغراضهما.

و لتأبط شرّا رثاءً فی الشنفری..


[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:24 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]
چكيده در اين مقاله، موانع يادگيري زبان عربي در ابعاد دانش‌آموزي ـ اجتماعي ـ معلمان و نظام آموزشي مورد بررسي قرار گرفته است. عوامل مربوط به دانش‌آموز: كمبود انگيزه وسيله‌اي و يكپارچه ـ عدم تسلط بر پيش‌نيازهاي اين درس ـ قرار نگرفتن در محيطي كه به زبان عربي تكلم مي‌شود. از عوامل مربوط به معلمان ـ عدم تسلط آنان در مكالمه به زبان عربي ـ عدم استفاده از وسايل كمك آموزشي و تأكيد بيش‌ازحد بر روش سخنراني قابل ذكر است. از موانع اجتماعي مي‌توان به عدم اهميت جامعه بر يادگيري زبان عربي ـ وجود نگرش منفي نسبت به عرب‌زبانان و كمبود مؤسسات آموزشي زبان عربي در سطح شهر اشاره كرد. سرانجام از عوامل مربوط به نظام آموزشي مي‌توان محدود بودن ساعت درس عربي، وسعت مطالب مورد تدريس و تأكيد بر يادگيري قواعد به منظور موفقيت در پاسخ به سؤالات كنكور و عدم تبيين هدف‌‌هاي درس عربي براي معلمان و دانش‌آموزان را نام برد. علاوه بر موانع مذكور، روش‌هاي عمده آموزش زبان عربي مورد بحث قرار گرفته و پيشنهاداتي به منظور رفع برخي از اين موانع ارائه گرديده است. انسان موجودي با ابعاد زيستي، رواني، اجتماعي و اخلاقي است و در هر يك از اين ابعاد نيازهايي دارد. به منظور برآورده ساختن نيازهاي خود ناچار گرديد تا به صورت اجتماعي زندگي كند و در اين شرايط نياز به داشتن وسيله ارتباطي در حد بالايي احساس شد. ابتدا به زبان اشاره‌اي روي آورد اما به دليل محدوديت‌هاي اين زبان، به خلق زبان كلامي نياز پيدا كرد و براي پاسخگويي آن به زبان كلامي و بعد هم نوشتاري پرداخت. اين موضوع امروزه به حدي تنوع دارد كه حدود 4000 زبان را مي‌توان در دنياي امروزي شناسايي نمود. (وزيرنيا، 1379). تعدد زباني و نمادهاي نوشتاري و نياز روزافزون انسان‌ها در دهكده جهاني به برقراري ارتباط و استفاده از امكانات علمي، فني و... يكديگر، ضرورت يادگيري بعضي از زبان‌هاي دنيا را بسيار حتمي نموده است. از جمله يادگيري زبان انگليسي و عربي براي ايرانيان. اين آموزش در آموزش‌وپرورش كشور ما از دوره راهنمايي به طور رسمي آغاز مي‌شود و سالانه وقت زيادي از معلمان و دانش‌آموزان صرف يادگيري مسائل مختلف اين زبان‌ها به عنوان زبان خارجي مي‌شود. در اينجا اين سؤال مطرح مي‌شود كه آيا نظام تعليم و تربيت به اهدافي كه در يادگيري زبان‌هاي خارجي تعيين نموده است، دست مي‌يابد؟ تا چه حد اين اهداف با روش‌هاي فعلي قابل دستيابي‌اند؟ موانع موجود كدامند؟ در اين مقاله به برخي از موانع فعلي در يادگيري زبان‌هاي خارجي در نظام آموزش‌وپرورش پرداخته شده است. بدين منظور اين موانع در چند مقوله زير مورد بحث قرار مي‌گيرند: 1ـ عوامل مربوط به دانش‌آموزان 2ـ عوامل مربوط به جامعه 3ـ عوامل مربوط به نظام آموزشي 4ـ عوامل مربوط به معلمان بديهي است كه دانش‌آموزان محور مهمي از آموزش‌وپرورش را تشكيل مي‌دهند و ويژگي‌هاي آنان در تسهيل يا دشواري يادگيري تمام دروس مؤثرند. اين ويژگي‌ها در يادگيري دروسي كه براي آنان تازگي دارند از اهميت بيشتري برخوردار خواهند بود. ويژگي‌هاي دانش‌آموزان در دو حيطه‌ شناختي و عاطفي با يادگيري دروس زبان خارجي مرتبط مي‌شوند. از ويژگي‌هاي شناختي آنان مي‌توان به هوش، تجارب و آموخته‌هاي گذشته اشاره كرد. هوش دانش‌آموزان در يادگيري تمامي دروس تأثيرگذار است. تجارب و آموخته‌هاي گذشته آنان در يادگيري دروس عربي و زبان انگليسي به شكل خاصي نقش بازي مي‌كند. بدين صورت كه دانش‌آموزان در كلاس اول راهنمايي تقريباً بدون گذراندن هيچ درس پيش‌نياز، يادگيري اين دروس را آغاز مي‌كنند و طبيعي است كه عملكرد آنان در اين دروس در مقايسه با دروس ديگر از جمله رياضي، فارسي و... متفاوت و احتمالاً پايين‌تر باشد. تحقيقات مختلف از جمله تحقيق بلوم در چندين كشور دنيا نشان داده است كه رفتارهاي ورودي شناختي نقش مهمي در يادگيري آموزشگاهي دارند (سيف، 1379) بنابراين، يكي از موانع يادگيري دروس عربي و زبان انگليسي فقدان رفتارهاي ورودي شناختي كافي در دانش‌آموزان است. در حيطه عاطفي و رفتارهاي ورودي عاطفي مي‌توان به تجارب دانش‌آموزان كه در سال‌هاي قبل از يادگيري زبان عربي و انگليسي از طريق اعضاء خانواده (خواهران و برادراني كه در دوره راهنمايي و دبيرستان تحصيل مي‌كنند) و دوستان و... كسب مي‌شوند، اشاره كرد. به نظر مي‌رسد كه بيشتر دانش‌آموزان در هنگام ورود به كلاس‌هاي اين دو درس نگرش مثبتي نسبت به يادگيري آنها ندارند و احتمالاً يا داراي حالتي خنثي و يا منفي هستند. با توجه به اينكه تحقيقات قبلي نقش رفتارهاي ورودي عاطفي را در يادگيري دروس تقريباً 25 درصد بيان داشته‌اند، لذا مي‌توان گفت كه 25 درصد از علت پيشرفت يا عدم‌پيشرفت دانش‌آموزان در اين دروس به رفتارهاي ورودي عاطفي آنان مربوط مي‌باشد. (بلوم به نقل از سيف، 1363). عامل دوم در زمينه رفتارهاي ورودي عاطفي به انگيزه دانش‌آموزان بر مي‌گردد. در واقع هيچ فردي بر نقش انگيزه در يادگيري ترديد ندارد و اين انگيزه در يادگيري زبان خارجي به دو شكل مطرح مي‌باشد: انگيزه يكپارچه[1] و انگيزه وسيله‌اي[2]. مطالعات پژوهشي گسترده ثابت كرده‌اند كه زبان‌آموزان هنگامي بيشترين موفقيت را كسب مي‌كنند كه فرهنگ و مردم وابسته به زبان خارجي مورد مطالعه خود را دوست داشته باشند و بخواهند با جامعه‌اي كه در آن به آن زبان تكلم مي‌شود، آشنا شوند. اين حالت را اصطلاحاً انگيزه يكپارچه گويند. منظور از انگيزش وسيله‌اي اين است كه در اين نوع انگيزه هدف از يادگيري زبان خارجي بيشتر كاربرد آن است، مانند گذراندن واحد درسي يا آماده شدن براي كنكور. زبان‌آموزاني كه داراي انگيزة وسيله‌اي هستند، موفقيت چنداني در كلاس‌هاي زبان خارجي كسب نمي‌كنند. حال اگر بي‌انگيزگي تعدادي از دانش‌آموزان در زبان عربي و انگليسي به اين عامل افزوده شود، پيش‌بيني عملكرد آنان در يادگيري اين دروس بسيار آسان خواهد بود و آن هم اين است كه صرف داشتن انگيزه ابزاري باعث يادگيري سطحي دروس مذكور خواهد شد و نداشتن انگيزه هيچ‌گونه يادگيري را به دنبال نداشته و حتي باعث احساس استرس و سرانجام ايجاد تنفر نسبت به كتاب و دبيران اين دروس خواهد شد (گرجي، 1375). به عبارتي ديگر، مي‌توان گفت فراگيراني كه داراي انگيزة يكپارچه هستند، مي‌توانند در يادگيري زبان خارجي موفقيت كسب نمايند، حال آنكه زبان‌آموزان واجد انگيزه وسيله‌اي ممكن است حتي در هنگام قرار گرفتن در بافت زبان دوم، موفقيت چنداني به دست نياورند. البته ميزان قرار گرفتن در معرض زبان دوم نيز اهميت دارد. هيچ كس نمي‌تواند بدون اينكه به اندازه كافي در معرض زباني قرار گيرد، بر آن مسلط شود. مهم‌ترين برنامه‌هاي زباني طوري طرح‌ريزي مي‌شوند كه از هر سه عامل مورد بحث يعني انگيزه يكپارچه، وسيله‌اي و قرار گرفتن در معرض زبان و بافت زبان موردنظر استفاده كنند. از اين رو برنامه‌هاي تابستاني در خارج از كشور (مثل سفر حج يا زيارت عتبات عاليه در كشورهاي عربي) يا برنامه‌هاي مربوط به گذراندن سال آموزشي در خارج از كشور موجب خواهد شد تا آناني كه از انگيزه يكپارچه برخوردارند فرصت يادگيري زبان را در بافتي پيدا كنند كه در همان زبان به منزلة وسيله ارتباطي عمده عمل مي‌كند و لذا فرصت استفاده دائمي از آن زبان را به دست مي‌آورند. هر چند كه انجام اين راهبرد پيشنهادي براي نظام آموزش‌وپرورش تقريباً امكان‌پذير نيست. يكي از عواملي كه باعث كاهش انگيزه وسيله‌اي دانش‌آموزان نسبت به يادگيري درس عربي مي‌شود اين است كه اين درس براي آنان جنبه كاربردي ناچيزي دارد. بدين معني كه يك دانش‌آموز ممكن است اين گونه پيش‌بيني نمايد كه تا پايان عمر خود با يك فرد عرب زبان مواجه نخواهد شد و يا در شرايطي قرار نخواهد گرفت كه مجبور به استفاده از آموخته‌هاي كلاسي خود شود. علاوه بر اين، چنانچه دانش‌آموزان قصد ادامه تحصيل در دانشگاه را نداشته باشد و يا رشته مورد علاقه او در دانشگاه نيازي به يادگيري زبان عربي نداشته باشد، انگيزه وسيله‌اي او بسيار كاهش خواهد يافت. عاملي كه در كاهش انگيزه يكپارچه دانش‌آموزان نقش دارد وجود نگرش منفي و يا خنثي نسبت به مردمان كشورهاي عرب‌زبان در زمينه پيشرفت علمي، تكنولوژي و انساني است. اين عامل باعث مي‌شود تا شايد هيچ دانش‌آموزي آرزوي زندگي و تحصيل در كشورهاي عرب‌زبان را در ذهن نداشته باشد و لذا ضرورتي براي يادگيري اين درس احساس نكند. از عوامل مربوط به جامعه مي‌توان به ناكافي بودن مؤسسات آموزش زبان عربي در سطح شهرها اشاره نمود. ملاحظه مي‌شود كه براي يادگيري زبان انگليسي، دانش‌آموزان مي‌توانند در مؤسسات خصوصي آموزش زبان شركت نمايند. اما در خصوص زبان عربي چنين مؤسساتي يا وجود ندارد و يا بسيار محدوداند. طبيعي است كه دانش‌آموزان با يادگيري زبان انگليسي در دوره ابتدايي و يا همزمان با درس زبان انگليسي در مدرسه مي‌توانند عملكرد بهتري در اين درس از خود نشان دهند ولي در درس عربي اين امتياز در جامعه ما وجود ندارد. در جامعه، مردم و خانواده‌ها نيز اهميتي كه براي يادگيري زبان انگليسي قايل‌اند، نسبت به درس عربي و زبان عربي قايل نيستند. به عبارتي ديگر، ضمن بي‌اهميت دانستن يادگيري زبان عربي، نگرش چندان مثبتي به تكلم با آن زبان وجود ندارد. از اين رو، تقويت‌هاي اجتماعي كه زبان‌آموز در درس زبان انگليسي از ديگران دريافت مي‌كند، در درس عربي دريافت نمي‌نمايد. در يادگيري زبان فارسي و قواعد آن عوامل ديگري به غير از معلم و مدرسه نقش دارند از جمله كتاب‌هاي غيردرسي، داستاني، رسانه‌هاي گروهي مانند تلويزيون و راديو، مطبوعات مانند مجلات و روزنامه‌ها. اين عوامل در يادگيري درس عربي و زبان در جامعه وجود ندارند. لذا يادگيري دانش‌آموز به فعاليت‌‌هاي معلم و كتب درس عربي محدود مي‌باشد. در مقايسه با دبيران زبان مي‌توان گفت كه آنان تقريباً به خوبي مي‌توانند به اين زبان تكلم كنند و با يك فرد خارجي زبان مكالمه نمايند. اما دبيران عربي در اين حد توانمند نيستند، شايد يكي ديگر از موانع مربوط به معلمان وجود اين قانون در آموزش‌وپرورش باشد كه يك دبير اگر 3 سال اين درس را در دبيرستان تدريس كرده باشد مي‌تواند اين دروس را ارائه نموده و به عنوان دبير عربي شناخته شود. سؤال اين است كه آيا ميزان اطلاعات يك دبير بايد صرفاً در حد مطالب كتاب باشد؟ آيا دبيري كه يك شب از دانش‌آموزان جلوتر باشد مي‌تواند كارايي مورد انتظار نظام آموزش را تأمين نمايد؟!! معلمان عربي شناختي از دانش زبان‌شناسان و روان‌شناسان ندارند. بدين معني كه يك دبير عربي فاقد آشنايي لازم با يادگيري زبان و مراحل تكامل آن و روان‌شناسي يادگيري و روش‌هاي آموزشي كارآمد مي‌باشد. دبيران عربي نمي‌توانند اهداف تدريس زبان عربي را به حدي كه دانش‌آموزان متقاعد شوند، تبيين نمايند و شايد علت آن نظام آموزشي باشد كه اين تبيين را براي دبيران بيان نكرده است و لذا هر دبير در حد توان خود تلاش مي‌كند تا هدف از يادگيري زبان عربي را براي دانش‌آموزان تبيين نمايد. بنابراين وقتي دانش‌آموزان پاسخ كافي نسبت به اين سؤال كه چرا بايد درس عربي را ياد گرفت؟ دريافت نمي‌دارند، انگيزه لازم براي تحمل دشواري‌هاي يادگيري اين درس را پيدا نخواهند كرد. عدم استفاده دبيران از روش‌هاي متنوع تدريس در كلاس‌هاي عربي و تأكيد صرف بر روش آموزش سنتي به صورت سخنراني باعث افت جذابيت مطالب اين درس مي‌شود. عدم استفاده از وسايل كمك آموزشي نيز بر اين مشكل خواهد افزود. بنابراين، تا زماني كه اهداف يادگيري و آموزش درس عربي تبيين و اصلاح نشوند، روش‌هاي سنتي جاي خود را به روش‌هاي فعال و فرآيند مدار و روش يادگيري در حد تسلط ندهند و دبيران دانش كافي در خصوص علم روان‌شناسي و زبان‌شناسي به دست نياورند، عملكرد يادگيري دانش‌آموزان و عملكرد آموزشي دبيران در همين سطحي كه وجود دارد، خواهد بود. آيا دبيران زبان غربي در مورد تئوري‌هاي رشد زبان و آموزش زبان دوم شناختي دارند؟ نگاهي به واحدهاي درسي گذرانده شده آنان نشان مي‌دهد كه آنان مستقيماً اين مطالب را در طول دوران تحصيل خود فرا نمي‌گيرند. لازم است در اينجا مختصري از اين روش‌ها و مطالب موردنياز آورده شوند. اول اينكه بايد خاطرنشان شود كه بين زبان دوم و زبان خارجي تفاوت وجود دارد. بدين صورت كه در يادگيري زبان دوم امكان قرار گرفتن زبان‌آموز در بافت آن زبان وجود دارد. اما اين شرايط براي يادگيري زبان خارجي ميسر نيست. براي مثال براي يك فرد ترك‌زبان، زبان‌فارسي به عنوان زبان دوم مطرح مي‌باشد و او مي‌تواند در شهرهايي كه به زبان فارسي تكلم مي‌كنند قرار گيرد و يا از صداوسيما آن را فرا گيرد و يا در محيط مدرسه روزانه چند ساعت در معرض و بافت زبان فارسي قرار گيرد اما براي يادگيري زبان عربي و انگليسي اين امكان به راحتي فراهم نمي‌باشد و ناچاراً بايد در قالب كتاب و دستورات آموزشي آن را فرا گيرد. از طرف ديگر، بين يادگيري زبان اول (تكلم به زبان مادري) و زبان دوم يا خارجي تفاوت وجود دارد. بدين معني كه يادگيري زبان اول نوعي فراگيري جهاني است يعني همة كودكان ياد مي‌گيرند تا به زبان مادري خود تكلم نمايند. اما يادگيري زبان دوم يا خارجي براي آنان حالتي فراگير و اجباري ندارد. يعني يك كودك فارس‌زبان همان زبان مادري خود را مي‌داند و اجباري به يادگيري زبان عربي و انگليسي احساس نمي‌كند. ولي يك كودك ترك‌زبان ناچار مي‌شود زبان فارسي رادر مدرسه بياموزد ولي براي يادگيري زبان عربي و انگليسي آنچنان تحت فشار و اجبار قرار ندارند. در واقع تنها دليل يادگيري زبان دوم يا خارجي برآورده نشدن نيازهاي ارتباطي افراد به وسيله زبان اول است. از آنجا كه تعداد زيادي از همسايه‌هاي ايران را كشورهاي عرب‌زبان تشكيل مي‌دهند و ارتباطات بيشتري بين ايرانيان و كشورهاي عرب‌زبان مثل عراق، كويت، عربستان و سوريه وجود دارد، براي ايجاد ارتباط با آنها، نياز به يادگيري زبان عربي وجود دارد. از طرفي ديگر، بخشي از كلمات زبان فارسي را لغات عربي تشكيل مي‌دهند و به منظور ريشه‌يابي لغات، نياز دانش‌آموزان فارس‌زبان به يادگيري دستورات و قواعد، صرف و نحو و واج‌شناسي زبان عربي بيشتر مي‌باشد. كتاب آسماني ما مسلمانان و بسياري از متون ديني معتبر به زبان عربي بوده و به منظور درك بهتر و استفاده بهينه از آن، يادگيري زبان عربي ضروري مي‌نمايد. سرانجام اين كه زبان عربي، زبان مشترك مسلمين محسوب شده و براي تحكيم ارتباطات خود لازم است به اين زبان در حد تسلط آشنا شده باشند. اكثر شرايط يادگيري زبان دوم مانند يكي از سه نوع زير مي‌باشد: اضافي، تكميلي و جانشيني در نوع اضافي، فرد علاوه بر يادگيري زبان اول به يادگيري زبان دوم نياز دارد يعني يادگيري زبان دوم در شرايط خاص موردنياز خواهد بود. مثلاً وقتي فرد براي مدت كوتاهي به يك كشور عرب‌زبان مي‌رود يا علاقمند به خواندن مطالب نويسندگان خارجي است. در نوع تكميلي، زبان دوم نقش تكميلي براي زبان اول دارد. اين مورد شامل اهل يك لهجه خاص مي‌باشد كه خواندن و نوشتن را به زبان استاندارد مي‌آموزند مثل ايرانيان كه عربي را به منظور تكميل آموزه‌هاي ديني خود ياد مي‌گيرند. در يادگيري از نوع جانشيني، زبان دوم به تدريج تمامي احتياجات ارتباطي گوينده را فراهم مي‌سازد و از به كار بردن زبان اول در مي‌ماند و آن را به نسل بعد منتقل نمي‌كند. در واقع زبان دوم جايگزين زبان اول مي‌گردد. لازم است در مورد روش‌هاي مهم زبان‌آموزي نيز سخني به ميان آيد و آن اينكه اين روش‌ها را مي‌توان به چهار دسته زير تقسيم كرد: 1ـ روش دستور ـ ترجمه 2ـ روش مستقيم 3ـ روش تقليدي ـ حفظي يا گوشي ـ زباني 4ـ روش شناختي در روش مستقيم، معلم به زبان موردنظر صحبت كرده و تدريس مي‌نمايد. يعني دبير صرفاً از زبان خارجي استفاه مي‌كند و براي درك بهتر دانش‌آموزان از مطالب مورد آموزش از تصاوير و وسايل كمك آموزشي بهره مي‌گيرد. مثل درس دادن استادان دانشگاه در رشته زبان‌ انگليسي در روش تقليدي ـ حفظي، صحبت كردن و گوش كردن مورد تأكيد است و نوشتن و خواندن معمولاً يك هدف ثانويه محسوب مي‌گردد. در روش دستور ـ ترجمه، معلم به آموزش قواعد دستوري و ترجمه متون زبان خارجي مي‌پردازد يعني همان روش مورد استفاده دبيران عربي در نظام آموزشي ما. البته در عمل به ندرت مي‌توان به يك كلاس درس زبان خارجي (عربي و انگليسي) برخورد كرد كه منحصراً براساس يكي از روش‌هاي مذكور عمل كنند، بلكه تلفيقي از اين روش‌ها به كار برده مي‌شوند. ولي، در مدارس ايران و در درس عربي روش دستوري ـ ترجمه حالتي غالب دارد. مشكلات مربوط به تدريس زبان عربي عدم توجه كافي از سوي مؤلفين كتاب‌ها و معلمان به بعد محتوايي آموزش زبان عربي و تأكيد بيش از اندازه بر بُعد دستوري آن. اين موضوع به ويژه با وسعت بسيار زياد قواعد دستوري در اين زبان باعث كاهش انگيزه فراگيران و دشواري يادگيري آنان مي‌شود. مشكل دوم، تدريس نتيجه مدار است كه هدف از آموزش زبان عربي و يادگيري آن توسط دانش‌آموزان، پرورش توانايي پاسخگويي به سؤالات كنكور مي‌باشد. مانع ديگر عامل زمان است. اگر هدف آموختن مطالب درسي در حد يكسان باشد، بايد زمان موردنياز براي همه دانش‌آموزان فراهم شود مطالب فعلي درس عربي براي يك دانش‌آموز داراي هوش متوسطِ بالا و انگيزه وسيله‌اي بالا مناسب مي‌باشد ولي براي دانش‌آموزان واجد هوش متوسط يا بعضاً متوسط پايين، نمي‌تواند كفايت كند. بنابراين اگر هدف آموزش‌وپرورش رسيدن به يادگيري يكسان در فراگيران باشد بايد تفاوت‌هاي شناختي و انگيزشي آنان را در نظر گرفته و زمان‌هاي متفاوتي را صرف رسيدن به اين هدف نمايد. تدريس قواعد به منظور كمك به تسهيل يادگيري زبان عربي است. به نظر مي‌رسد در تدريس دروس عربي در سيستم آموزش‌وپرورش ايران، اين نكته بالعكس اجرا مي‌شود، يعني به جاي تأكيد و تلاش در جهت ژرف‌سازي مكالمه عربي و رسيدن به هدف اين درس كه همان قرائت و ترجمه صحيح متون ديني مي‌باشد آن قدر به نكات دستوري پرداخته مي‌شود كه ضيق وقت تدريس اين كتب مانع از وقت و سرمايه‌گذاري زماني براي قرائت ترجمة صحيح مي‌گردد. با توجه به اينكه مؤلفين اين كتب هم در دستور كارشان اين نكات را گنجانده‌اند ولي نتيجه مداري فرايند تدريس باعث مي‌شود كه جهت تقويت توانايي دانش‌آموزان در پاسخ‌دهي به سؤالات كنكور همين. بخش مذكور يعني دستور زبان اهميت بيشتر بيابد. استفاده از دستور زبان در كلاس زبان خارجي فقط به منظور جبران نبود محيط مناسب براي يادگيري توصيه مي‌شود يعني محيطي كه در آن زبان‌آموز پيوسته در معرض زبان قرار گيرد. معلمان عربي بايد به دستور زبان فارسي هم مسلط باشند تا با توجه به آموخته‌هاي دانش‌آموزان از ادبيات فارسي، نكات مرتبط به آن در عربي را توضيح دهند. مثلاً در تدريس موصوف و صفت، راه شناخت موصوف از صفت از طريق معني را چون در فارسي خوانده‌اند سريع‌تر ياد مي‌گيرند. يكي از موانع يادگيري زبان عربي اين است كه دانش‌آموزان پيوندي بين يادگيري مطالب زبان عربي با زبان فارسي ايجاد نمي‌كنند و دو زبان را به صورت تقريباً جداگانه مي‌آموزند. پيشنهادات 1ـ برگزاري برنامة اردوهاي تابستاني دانش‌آموزان در مناطق عرب‌نشين ايران تا با محاوره عربي آشنا شوند. 2ـ استفاده از ياديارها (كلمات اختصاري) براي يادآوري قواعد. 3ـ تبيين اهداف آموزش كتب عربي در ايران براي دانش‌آموزان و معلمان. 4ـ حل مشكل ضيق وقت تدريس كتب عربي (حجم مطالب دستوري كاهش يابد يا زمان تدريس اين كتب افزايش داده شود). 5ـ فقط از دبيران متخصص در رشته ادبيات عرب جهت تدريس كتب عربي استفاده شود. 6ـ مشكل نتيجه مداري كنكور حل شود تا دبيران عربي به تدريس فرايند مدار روي آورده و از صرف بيش از اندازه زمان براي تبيين قواعد دستوري بپرهيزند. منابع 1ـ روش‌هاي تدريس زبان انگليسي (چهارچوب‌ها و اختيارات) تأليف: والدمر مارتون/ ترجمة: زهره سيفوري، نسرين حديدي تمجيد، دانشگاه آزاد اسلامي تبريز، 1381. 2ـ روانشناسي پرورشي (روانشناسي يادگيري و آموزش، ويراست نو) چاپ پنجم، علي‌اكبر سيف. انتشارات آگاه، تهران: 1379. 3ـ زبان شناخت، تأليف: سيما وزيرنيا نشر قطره، 1379. 4ـ جامعه‌شناسي يادگيري و تدريس زبان تأليف: ج.ب. پرايد ترجمة: سيداكبر ميرحسني مؤسسه انتشارات اميركبير، تهران 1373. 5ـ روش‌هاي پژوهش در زبان دوم. مؤلفان: هربروت (بليو سيلجر، اِلِنا شوهامي مترجمان: خليل ميرزايي، حميدرضا فاطمي‌پور، تهران: نشر ارسباران، 1378. 6ـ زبان‌شناسي و زبان (بررسي مفاهيم بنيادي زبان‌شناسي) چاپ چهارم مؤلف: جوليا.اس.فانك ـ ترجمة: خسرو غلامعلي‌زده، مشهد: آستان قدس رضوي، مؤسسه چاپ و انتشارات: 1375. 7ـ ويژگي‌هاي آدمي و يادگيري آموزشگاهي تأليف: بنجامين،س.بلوم ترجمة: علي‌اكبر سيف مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1363. 8ـ روانشناسي براي آموزش تأليف: گاي‌آر، لفرانكويس ترجمة: منيجه شهني ييلاق، انتشارات رشد، 1370. 9ـ رابطه اضطراب و نمرات دانش‌آموزان: يوسف گرجي ـ مجله تربيت ـ 1375 ـ شماره هفتم. 10- S printal Nurman A. sptintal Richard C. (1990). Educational Psyhology. Macgrow – Hill. New York.
[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:22 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]

تدریس کتاب شرح عوامل فی النحو جرجانی در 19 جلسه توسط مرحوم مدرس افغانی

دانلود جلسات 19 از سايت: http://arabijavan.blogsky.com/1390/10/01/post-217/

جلسه (1)

جلسه (2)

جلسه (3)

جلسه (4)

جلسه (5)

جلسه (6)

جلسه (7)

جلسه (8)

جلسه (9)

جلسه (10)

جلسه (11)

جلسه (12)

جلسه (13)

جلسه (14)

جلسه (15)

جلسه (16)

جلسه (17)

جلسه (18)

جلسه (19)

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:20 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]
زبان انگلیسی :
زبان عمومی : انگلیسی از دبیرستان تا دانشگاه -عباس فرزام - انتشارات باستان
انگلیسی برای دانشجویان دانشگاه - دکتر هادی فرجامی - انتشارات چهار باغ اصفهان

زبان تخصصی :
انگلیسی برای دانشجویان عربی ۱و۲ - انتشارات سمت

صرف و نحو :مبادی العربیة - رشید شرتونی - انتشارات اساطیر - ترجمه دکتر محمود خورسندی -
جامع الدروس العربیة - مصطفى الغلایینی
موسوعة الصرف و النحو و الإعراب - امیل بدیع یعقوب - انتشارات استقلال

علوم بلاغی :
جواهر البلاغة - أحمد الهاشمی - دانلود این کتاب
البلاغة الواضحة - علی الجارم - دانلود این کتاب
معالم البلاغة - محمد رجائی

تاریخ ادبیات :تاریخ الأدب العربی - حنا الفاخوری - انتشارات توس
الأدب العربی و تاریخه حتى نهایة العصر الأموی -دکتر محمد علی آذرشب - انتشارات سمت
تاریخ الأدب العربی فی العصر العباسی - دکتر محمد علی آذرشب - انتشارات سمت
الجامع فی تاریخ الادب العربی حنا الفاخوری دانلود این کتاب
تاریخ ادبیات عربی شوقی ضیف – 4 جلد عصر جاهلی-عصر اسلامی- عصر عباسی 1و2

متون و اعراب گذاری :المجانی الحدیثة ۳ جلد نخست بیشتر قصاید مهم
شذرات من النصوص العربیة ۴ جلد - دکتر نادر نظام طهرانی - انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
الروائع من النصوص العربیة ۳ جلد - انتشارات سمت

ترجمه از عربی به فارسی و بالعکس :فن ترجمه - دکتر یحیى معروف - انتشارات سمت
آیین ترجمه - دکتر منصوره زرکوب - انتشارات مانی اصفهان
المصطلحات المتداولة فی الصحافة العربیة - محمد رضا عزیزی پور - انتشارات سمت
فرهنگ رسانه - دکتر محمد خاقانی - انتشارات دانشگاه آزاد

فرهنگ لغت های مفید :
عربی به عربی :
المعجم الوسیط - مجمع اللغة العربیة بالقاهرة
المنجد - لوئیس معلوف
المنجد المعاصر - مکتبة الصادق

عربی به فارسی :فرهنگ معاصر - دکتر آذرتاش آذرنوش - انتشارات نی
فرهنگ اصطلاحات معاصر - نجفعلی میرزایی - انتشارات دار الثقلین

فارسی به عربی :فرهنگ اصطلاحات روز - دکتر محمد غفرانی و دکتر آیت الله زاده شیرازی - انتشارات امیرکبیر
فرهنگ معروف - دکتر یحیی معروف؛

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:15 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]
گسترش روز افزون علم و تکنولوژی، کتب و مقالات نوشته شده در این زمینه نیز روز به روز رو به فزونی نهاده است.در عصر اطلاع‏رسانی و با توسعه چشمگیر علم در کلیه رشته‏ها، مردم ناگزیرند که مرتب با حوادث و جریانهای مختلفی که در جهان علم روی می‏دهد، در ارتباط باشند و از آنها آگاهی یابند؛این گونه است که بناچار یا باید خود توانایی استفاده از منابع اطلاع‏رسانی را داشته باشند و یا این که دست به دامان مترجمان شده و از متون ترجمه شده بهره‏مند شوند.از آن جا که امکان یادگیری زبان بیگانه برای همگان میسر نیست.لذا اهمیت کار ترجمه به نوعی مشخص می‏گردد.

خوشبختانه، بازار ترجمه در این چند سال اخیر رواج چشمگیری یافته است، که علاوه بر جنبه‏های مثبت آن، نباید خطر آن را برای فکر و اندیشه ایرانی نادیده گرفت؛ (1) زیرا در پاره‏ای موارد این گونه استنباط می‏شود که تنها دیگران در آن زمینه بخصوص حرفی برای گفتن دارند و فکر و اندیشه ایرانی در این باره توانایی نداشته و قادر به طرح مسائل و سپس بیان آنها در قالب کتب و مقالات تألیفی نیست و تنها متکی به متون بیگانه است.هر چند که انصافا هم در برخی زمینه‏ها همین گونه است.

البته ما هرگز منکر امر ترجمه و لزوم آن نیستم، زیرا معتقدیم برای پیشرفت در هر زمینه‏ای، لازم و بایسته است که از مطالعات و تحقیقات انجام گرفته در سایر ملل نیز آگاهی یابیم، ولی موافق آن هم نیستیم، که بازار ترجمه چنان بی دروپیکر باشد که هر تازه از راه رسیده‏ای-حال به هر منظوری-دست به ترجمه آثاری اغلب سنگین و مهم بزند و به خواننده فارسی زبان نه تنها چیزی تازه ندهد، که حتی در پاره‏ای موارد نیز به دلیل غلطهای فاحش و عام آگاهی کامل از موضوع، معلومات غلط و نادرست تحول خواننده بدهد و به قولی به آنها«خیانت»کند؛همان گونه که یک ضرب‏المثل ایتالیایی می‏گوید:«مترجم خائن است»و«شاید بتوان گفت که هیچ ضرب‏المثل و سخنی در میراث گفتاری ملتهای مختلف(چه قدیم و چه جدید)، مثل همین ضرب‏المثل ایتالیایی به موضوع ترجمه و مترجمان توجه نداشته است»(فن ترجمه، ص 30).

متأسفانه اگر به اکثر ترجمه‏های امروزی نظری داشته باشیم، جدای از اندک ترجمه‏هایی که از بسیاری کتابهای تألیف شده نیز برتر هستند.می‏بینیم عدم آگاهی مترجم حتی از قواعد دستوری زبان مادری خود، و نیز عدم توانایی در استفاده و ساخت ترکیبات و معادلهای زیبا و خوب فارسی، آن چنان از کلمات غریب سود می‏جوید که خواننده باید فرهنگی در کنار دستش باشد و دائم به آن مراجعه کند؛البته اگر معنا و مفهوم کلمه و اصطالح مورد نظر در کتاب لغت هم آمده باشد.

حال، این سؤال پیش می‏آید که چه باید کرد تا با این مشکلات کمتر مواجه شد؟به نظر می‏رسد که بهترین و معقول‏ترین راه، این است که افراد علاقه‏مند به فن ترجمه، و آنها که می‏خواهند تاره به کار ترجمه بپردازند، در ابتدا جدای از کامل و خوب آموختن زبان، خارجی سعی کنند زبان اصلی خود را، البته نه در حد بسیار بالای آن، بلکه حداقل در حدی که قواعد دستوری آن را خوب بدانند، مورد مطالعه قرار دهند و نیز سعی کنند آثار مترجمان بزرگ و برجسته را چندین بار بخوانند و در آنها تأمل کنند.در این میان استادان برجسته فن ترجمه و نیز کتب و مقالاتی که د رارتباط با فن ترجمه نوشته شده و می‏شود، می‏تواند راهنمای بسیار خوب وارزنده‏ای باشد.

خوشبختانه به کوشش آقای دکتر عباس عرب- استاد دانشگاه فردوسی مشهد-کتابی ترجمه شده است که خود در باب ترجمه است و به بررسی در کم و کیف جواد میزبان

فن ترجمه در ادبیات عربی

مسائل ترجمه در متون عربی پرداخته است.نویسنده این کتاب-استاد محمد عبدالغنی حسن-در مقدمه اذعان می‏دارد شاید این نخستین کتابی باشد که به طور مستقل و جامع-البته در آن زمان-دربازه«فن ترجمه در ادبیات عربی»به رشته تحریر در آمده است.

این اثر از آن جا که حاوی مطالب و مباحث جالب و نسبتا جامعی در باب فن ترجمه در ادبیات عربی است، می‏تواند برای تمامی دوستداران به کار ترجمه و کسانی که مایلند از چند و چون مسائل ترجمه در جهان عرب کسب اطلاع کنند، خصوصا علاقه‏مندان به ترجمه متون عربی، بسیار مفید و مغتنم باشد.شاید به همین سبب است که در بسیاری از دانشگاهها متن عربی این کتاب به عنوان منبع درس«فن ترجمه»، در رشته‏های زبان و ادبیات عربی مورد استفاده قرار می‏گیرد.

نویسنده کتاب ناها سیر تحول تاریخی این فن را در قدیم و جدید دنبال نکرده است؛بلکه با مطالعه آثار قدیم و جدید، از منابع عربی و انگلیسی و مجلات ادبی و غیره، مطالب کتاب را در 16 فصل تدوین کرده است.

گویا درصدد این بوده این تا پاسخ‏گوی برخی از پرسشهای مهم و بنیادین در زمینه ترجمه باشد.از جمله این که:ترجمه چیست؟مترجم کیست؟فن ترجمه کدام است؟چرا و چه موضوعاتی را چگونه ترجمه کنیم؟تفاوت میان ترجمه شعر و ترجمه نثر چیست؟و...

این اثر، علاوه بر پیشگفتار مترجم و مقدمه‏ای که توسط دکتر علی منتظمی نوشته شده و در آن به اختصار به آغاز و سیر تحول و تکامل ترجمه در عصر اموی عباسی و عصر حاضر پرداخته شده است، در برگیرنده بخشها و مطالب زیر است:«مقدمه مؤلف؛ترجمه یا تعریب؛مشکلات ترجمه؛دیدگاه دکتر صرّرف و زیّات درباره ترجمه؛روشهای مترجمان عرب در ترجمه؛فن ترجمه دیدگاه جاحظ و مقدیسی؛شرایط یک مترجم؛ تخصص در ترجمه؛شناخت موضوع؛آشنایی و تسلط؛ شرایط ترجمه از دیدگاه معاصران و نوگرایان؛انعکاس روح و احساس مؤلف در ترجمه؛رام کردن زبان؛رعایت‏


موضوعات مرتبط: ترجمه عربی به فارسی، کارگاه ترجمه عربی به فارسی وبالعکس


ترجمه بعنوان یک فن همیشه در نقل علم و اندیشه،از زبانهای مختلف به یکدیگر ،اساسی ترین نقش را دارا بوده و در طول زندگی اجتماعی بشر متمدن بعنوان آب راهی بوده است که اقیانوس های دانش و تفکر جوامع را به یکدیگر مرتبط ساخته و داد و ستد های فرهنگی را میسر نموده است.
در لغت نامه دهخدا زیر کلمه ی ((ترجمه))چنین آمده است:"بیان کردن مطالب زبانی به زبان دیگر."
تعریف ترجمه:اگر ترجمه را بنا بر تعریف فرهنگ نفیسی بیان کلام از زبانی به زبان دیگر بدانیم،گویندگی و نویسندگی خود نوعی مترجمی است زیرا گوینده مطالبی را از زبان"حال" به زبان"قال"و نویسنده مفاهیمی را از زبان "پندار"به زبان "نوشتار"بیان می نماید.اما نوعی دیگر از ترجمه نیز وجود دارد که مترجم کلام گفتاری یا نوشتاری گوینده یا نویسنده ای را از زبان قومی (مثلاً عربی یا فارسی)به زبان قومی دیگر(مثلاً فارسی یا عربی)بیان می دارد.

فن ترجمه

مقدمه
ترجمه بعنوان یک فن همیشه در نقل علم و اندیشه،از زبانهای مختلف به یکدیگر ،اساسی ترین نقش را دارا بوده و در طول زندگی اجتماعی بشر متمدن بعنوان آب راهی بوده است که اقیانوس های دانش و تفکر جوامع را به یکدیگر مرتبط ساخته و داد و ستد های فرهنگی را میسر نموده است.
در لغت نامه دهخدا زیر کلمه ی ((ترجمه))چنین آمده است:"بیان کردن مطالب زبانی به زبان دیگر."
تعریف ترجمه:اگر ترجمه را بنا بر تعریف فرهنگ نفیسی بیان کلام از زبانی به زبان دیگر بدانیم،گویندگی و نویسندگی خود نوعی مترجمی است زیرا گوینده مطالبی را از زبان"حال" به زبان"قال"و نویسنده مفاهیمی را از زبان "پندار"به زبان "نوشتار"بیان می نماید.اما نوعی دیگر از ترجمه نیز وجود دارد که مترجم کلام گفتاری یا نوشتاری گوینده یا نویسنده ای را از زبان قومی (مثلاً عربی یا فارسی)به زبان قومی دیگر(مثلاً فارسی یا عربی)بیان می دارد.
صاحبان نظر در فن ترجمه می گویند:
1- استعداد نویسندگی مترجم باید در حد استعداد کسی باشد که اثرش را ترجمه می کند.
2- کسی که نتواند اثر قابل ملاحظه ای بنویسد بعید است اثر قابل ملاحظه ای را ترجمه کند.
3- یک مترجم خوب باید مثل یک هنرپیشه خوب به کلمات،حیات و حرکت ببخشد و مترجم باید خودش نویسنده باشد.
علاوه بر این مترجم باید پژوهشگر و پویا تربیت شده و دارای وجدان کار باشد ،از دقت و هوش و ذوق کافی برخوردار بوده و علاقه مند باشد،بی حوصله و شتاب زده نباشد،به هر دو زبان آشنایی داشته باشد و قواعد دستوری،لغات،اصطلاحات،ضرب المثل ها و... را بداند تا :
1- محتوای متن و قصد نویسنده را به خوبی درک کند.
2- از ترجمه لفظ به لفظ که هم به مفهوم متن اصلی و هم به زیبایی بیان لطمه وارد می آورد پرهیز نماید.
3- در حد امکان از اسالیب زنده روز استفاده نماید.
4- از کلمات و ترکیبات رایج و مستعمل استفاده نماید.
انواع ترجمه:
1- ترجمه لفظ به لفظ
2- ترجمه تطبیقی
3- ترجمه آزاد
ویژگی های ترجمه خوب:
ترجمه خوب عبارت است از نزدیک ترین معادل در زبان مترجم برای مطلب مورد ترجمه با حفظ مشخصات متن اصلی تا آنجا که ظرفیت زبان اول ایجاب کند و عجیب و دور از ذهن ننماید.
یک ترجمه خوب ترجمه ای است که مفهوم و پیام اصلی را علاوه بر شکل بیان تا سرحد امکان حفظ کرده باشد همچنین ترجمه خوب نباید ترجمه گون باشد و با سلاست و روانی و حفظ کیفیات متن اصلی آن را به زبان دوم برگردانده و از متن دور نشده باشد و در پی یافتن معادل باشد زیرا در ترجمه زبان مقصد ملاک است.
مترجم باید برای مفردات متن اصلی،معادل یابی نماید و به تشابه (دلالت یک لفظ بر چند معنی) و ترادف (دلالت چند لفظ بر یک معنی ) توجه کامل نمایند و تمام بار معنوی کلمه را ترجمه نماید و کلماتی را گزینش کند که به راحتی قفل معنای متن اصلی را بگشاید و دچار لغزش احتمالی نشود.
در ترجمه متون عربی به فارسی باید قواعد دستوری زبان مبدأ(عربی)را رعایت نمود و ساختار های جملات زبان مقصد(فارسی)را حفظ کرد.همچنین باید بر ترجمه دقیق و صحیح کلمات تأکید داشت و امین بودن در ترجمه و نیفزودن و یا نکاستن از متن اصلی مگر در صورت ضرورت از نکات مهم در ترجمه متون عربی است و همچنین رعایت نکات سجاوندی نیز ضروری می باشد.
در این جزوه سعی شده است با توجه به اهمیت ترجمه در متون به خصوص برای داوطلبان کنکور به مهمترین نکات ترجمه عربی به فارسی اشاره شود امید است مورد استفاده خوانندگان قرار گیرد .


ترکیب های وصفی:
برای ترجمه ترکیب های وصفی از فارسی به عربی دانستن این نکته دستوری ضروری است که صفت ها در زبان عربی با موصوف های خود از چند جهت مطابقت می کنند:
ا-جنس 2-عدد 3-معرفه یا نکره بودن 4-اعراب
*در مواردی با اسم های جمع مانند مفرد مونث رفتار می شودکه عبارتند از :
1- جمع های مکسر و مونث سالم غیر انسان،الاشجار الباسقه(درختان بلند)،المجلات العلمیه(مجله های علمی).
2- جمع مکسر اسم های جمع: الاقوام الایرانیه،القبائل العربیه.

ترکیب های اضافی:
در زبان عربی ترکیب های اضافی دارای ویژگی های ذیل می باشند.
1- مضاف حرف تعریف"ال"و تنوین نمی گیرد و مضاف الیه پیوسته مجرور است.
2- اعراب در ترکیب های اضافی بر روی مضاف ظاهر می شودمن کتابِ الطالبِ.
3- اگر مضاف مثنی یا جمع مذکر سالم باشد نون تثنیه و جمع حذف می شودمانند :
طالبا المدرسة.
*در ترکیب های اضافی لفظی،مضاف حکم نکره را دارد و مضاف الیه پیوسته با حرف تعریف"ال" همراه است و چنانکه این ترکیب،صفت برای موصوف معرفه قرار گیرد مضاف با "ال" همراه استمَسجِدٌ مُتِقنُ البناء یا المسجد المُتِقنُ البنا

ترکیب های وصفی اضافی:
در زبان فارسی گاه بین مضاف و مضاف الیه،صفت قرار می گیرد.مثل" دیوان مشهور شاعر" که جهت ترجمه آن به عربی به دو صورت می توان عمل کرد:
1- صفتِ مضاف، پس از مضاف الیه قرار گیرد: دیوانُ الشاعرِ المشهورُ
2- مضاف و صفت آن را به صورت ترکیب وصفی در آورده سپس مضاف الیه را با حرف "لِِِِِ" بیاوریم: الدیوانُ المشهورُ للشاعرِ.

ساختار جمله های عربی
جمله های اسمیه:
جمله اسمیه از یک مبتدا و یک خبر تشکیل می شود که در حقیقت همان نهاد و گزاره فارسی است.
خبرمی تواند مفرد(الرجل عالمٌ)،شبه جمله(الرجلُ فی البیتِ)،جمله اسمیه( المومن قلبهُ طاهرٌ)یا جمله فعلیه(الرجل خرجَ من البیت) باشد.
مبتدا معمولاً معرفه و خبر معمولاً نکره است مثل:المکتبهُ کبیرةٌ.

نکات مهم
*خبر در جمله های اسمیه در اغلب اوقات از لحاظ ظاهری نکره است و نباید آن را به صورت نکره ترجمه نمود مثلاً : الشمسُ مستورة:خورشید پنهان است.
*خبر در برخی از جمله ها هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ معنایی نکره است که در این صورت باید نکره ترجمه شود.مثلاً : هذا تیارٌ سیاسی : «این جریانی سیاسی است».
*در جمله های اسمیه ای که خبر آنها نیز جمله اسمیه است باید توجه داشت که دو مبتدا را به صورت یک ترکیب اضافی( اضافه مبتدای دوم به اول)آورده و از ترجمه ضمیر در مبتدای دوم پرهیز کرد،مثل: الکتابُ مَطالبُه نافعهٌ:«مطالب کتاب سودمند است».
*در جمله های اسمیه،اصل آن است که خبر (مسند)به صورت نکره بیاید،اما نمونه هایی هم وجود دارد که خبر به صورت معرفه به «ال» آمده است که در این صورت حکایت از حصرخبر در مبتدا می کند.به عبارت دیگر می خواهیم نشان دهیم که ویژگی منحصر به فرد مبتدا این گونه است:مانند:هو الغنی الحمید(ممتحنه -6 ):«اوست بی نیاز ستوده ». در جمله «هو غنٌّی حمیدٌ»:او بی نیاز است در این عبارت انحصار وجود ندارد.
*اگر در جمله های اسمیه بین مبتدا و خبر ضمیر فصل بیاید در ترجمه ضمیر فصل بایداز تعابیری چون:«تنها،همان است،آن است که ، چنین است »استفاده می شود.
مانند:اصحاب الجنة هُم الفائزون ((و تنها اهل بهشت هستند که رستگارند.))
*کلمه کُل به معنای(( همه،هر،هریک))ترجمه می شود مانند:
کلُ طلابٍ:هر دانش آموزی کُل الطلابِ:همه دانش آموزان کل من الطلبةِ:هریک از دانش آموزان .
*هرگاه خبر مفردو مشتق باشد، از لحاظ عدد و جنس با مبتدا مطابقت می کند:المراةُ جالسةٌ.
*هرگاه خبر مفردوجامد باشد، با مبتدا مطابقت نمی کند:الصدقُ نجاةٌ.
*برخی از واژگان با این که در قالب یکی از اسم های مشتق اند اما چون معنای وصفی ندارند مشتق به شمار نمی آیند لذا با مبتدا مطابقت نمی کنند.
«هذه المسالهُ موضوعٌ هامٌ»:این قضیه موضوع مهمی است.
*هناک،هنالکَ،ثَمَّ،ثَمَّه،گاه در مقام مبتدا و گاه در مقام خبر قرار می گیرند:
هناکُ حدیقهٌ:آنجا باغی است الحدیقهُ هناکُ:باغ آنجاست
مبتدا خبر
- این واژگان گاهی از معنای اصلی خود خارج شده و بر معنای"وجود دارد" یا "هست"دلالت می کنند.
(( هناکُ مسالةٌ هامةٌ لابد من الاشارة الیها)) مساله مهمی وجود دارد که باید به آن اشاره کرد.












افعال ناقصه:
افعال ناقصه که بر سر جمله های اسمیه می آیند و اسم را مرفوع و خبر را منصوب می سازند از نظر معنایی به چند دسته تقسیم می شوند و در ترجمه آنها باید به این معانی توجه داشت:
1- "کانَ" به معنای"بود" کان صوتهُ عذبا: « صدایش دلنشین بود».
*گاهی از "کان"به عنوان فعل کمکی استفاده می شود که در این صورت به معنای"بود"نیست و اگر بعد از آن فعل ماضی بیاید،فعل ماضی تبدیل به ماضی بعید و اگر فعل مضارع بیاید تبدیل به ماضی استمراری می شود: کان لعب:بازی کرده بود.(ماضی بعید )
کان یلعب: بازی می کرد. (ماضی استمراری )
2- لیس"به معنای "نیست":لیست الشهاده دلیلاً علی اکتساب الثقافة الحقه
«مدرک نشانه ای برای کسب فرهنگ واقعی نیست».
*گاه از لیس تنها به عنوان یکی از ادوات نفی استفاده می شود و این در صورتی است که بعد از آن فعل مضارع بیاید:لیس یستطیعُ أن یسیرَ ضدَ التیارِ السائدِ.
« نمی تواند خلاف جریان حاکم حرکت کند.»
3- افعال((صار-أصبح-أضحی-أمسی-باتَ-عاد-ظلَّ)به معنای "شد"مانند:
صارَ القطنُ نسیجاً:«پنبه به پارچه تبدیل شد».
أََصبح الجو ملوثاً:«هوا(صبح هنگام)آلوده شد».
أضحی العمالُ نا شطینَ فی عملِهِم:«کارگران(روز هنگام)در کار خود فعال شدند».
أمسَتِ السماءُ ممطرهً:«آسمان (شب هنگام)بارانی شد».
باتَ الطلابُ خائفینَ:«دانشجویان(در طول شب)هراسان شدند.
عاد الماءُ آجناً:«آب گندیده شد».
ظلَ الخوفُ مخیماً عَلینا:«ترس بر ما سایه گستر شد».
*در اغلب موارد معنای(صبح ، روز و شب ، در طول شب)در (أَصبح،اضحی،أمسی،بات)
مورد نظر نیست:أصبحَ هذا العالمُ مَشهوراً:«این دانشمند مشهور گردید».
*ظل گاهی بر صیرورت و دگرگونی و گاهی بر دوام و پیوستگی،دلالت می کند.
مثلاً در آیه ذیل به معنای"شدن-گردیدن"می باشد.
(و إِذا بُشِّرَ أَحدُهُم بِالأُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسودّاً هو لَظیمٌ . ) (نحل/58)
«و هنگامی که به یکی از آنان مژده دختر داده شود چهره اش سیاه می شود در حالی که خشم خود را فرو می برد».
اما در آیه زیر به معنای(پیوسته بر حالتی باقی ماندن) می باشد:
((قالوا نَعبدُ اصناماً فَنظِلُّ لها عاکفینَ )) (شعراء/71)
«گفتند:ما بتانی را می پرستیم پس همواره ملازم آنان باقی می مانیم».
*گاهی(أَصبحَ-أضحی-أَمسی-بات) جزو افعال تام هستند و دیگر معنای (شدن-گردیدن-گشتن)را نمی دهند بلکه به ترتیب به شکل ذیل ترجمه می شوند:
أصبح:داخل صبح شد أضحی:داخل وقت ظهر شد أمسی:داخل شب شد بات:شب را به روز رساند.
برای روشن شدن مطلب به دو شاهد قرآنی زیر توجه نمایید.
((فسبحانَ الله حین تُمسون و حین تُصبحِونَ )) (روم/17)
«پس خدا را تسبیح گویید آنگاه که به شامگاه در می آیید و آن گاه که به صبح گاه وارد
می شوید».
((والذینَ یبیتون لِربهم سجَّداً وقیاماً)). (فرقان/64)
«و آنان که برای خدایشان شب را به حالت سجده و قیام روز کنند».
4- افعال (مازال-مابرح-ما انفک-مافتی)به معنای دوام و پیوستگی می باشند و با اینکه ظاهری منفی دارند به صورت مثبت ترجمه می شوند و معادل فارسی آنها(هنوز-همچنان-همواره-پیوسته......هست)می باشد.
مثال:مازال السلام أَمَلاً مُحباً:«هنوز صلح آرزویی دوست داشتنی است».
ما بَرح الصاروخانِ منطَلَقَینِ إلی القَمَرِ:«همچنان دو موشک به سمت ماه در حال حرکتند».
ما انفک الطفلُ نائماً:«هنوز کودک خواب است».
ما فتی الخصومُ یُذَمّونَنا:«هنوز دشمنان ما را سرزنش می کنند».

5- "مادام" برای بیان مدت می باشد و به صورت((مادامی،که...هست،تاوقتی که...باشد))ترجمه می شود:مثال:
لَن یَنتَصرَ العدوُ مادامَ التعاونُ قائماً:«مادامی که همکاری پا برجا باشد دشمن هرگز پیروز نخواهد شد».

(وَجَعَلنی مبارکاً این ما کنتُ و أَوصانی بِالصَلوةِ و الزَکوهِ ما دُمتُ حیاً) (مریم/31)
«و مرا هرکجا باشم مایه برکت و رحمت قرار داد و تا وقتی زنده ام مرا به نماز و زکات سفارش کرد».
*قابل ذکر است که در مورد بالا ابتدا"مادام"و جمله بعد آن و سپس جمله قبلی آن ترجمه
می شود.
*گاهی اوقات افعال ناقصه(به جز مافتی-مازال-لیس)به عنوان افعال تامه استفاده می شوند و در این صورت باید در ترجمه آنها دقت شود.به عنوان مثال «کان:وجود داشته باشد،باشد /صار:بازگشت / ظلَّ:باقی ماند) ترجمه می شود.
قال الله تبارک و تعالی:کُن فیکون فعل تام« خداوند متعال و بلند مرتبه فرمود :به وجود بیا پس به وجود آمد» .
*برای ترجمه قید"هنوز"به عربی در جمله های منفی از افعال یاد شده نمی توان استفاده کرد بلکه فرمول آن(لم+فعل مضارع + بعدُ)می باشد: هنوز نرفته است:لم یذهب بعدُ









افعال مقاربه و رجا و شروع :
افعال مقاربه و رجا و شروع که از اخوات "کان" به شمار می آیند به ترتیب چنین ترجمه
می شوند.
1- کاد-کَرِب-أوشک(افعال مقاربه):به معنی نزدیک بود مثال:
کادت الازمهُ الاقتصادیهُ تنفرجُ:« نزدیک بود بحران اقتصادی برطرف شود».
کَرِب اللیلُ ینتصفُ:«نزدیک بود شب به نیمه برسد».
علیٌ علی وُشکِ الزواج:«علی در شرف ازدواج است».
2-عسی-حری-اخلولقَ(افعال رجا)به معنی امید است.
عسی الطب أن یعالج الامراضَ المستعصیه:
«امید است که علم پزشکی بیمارهای لاعلاج را درمان کند».
حَری أَخی أن یجتازَ امتحان السیاقة فی المرحله الاولی:«امید است برادرم امتحان رانندگی را در مرحله اول پشت سر بگذارد».
إِخلَولَقَ اللاجئونَ یَعوُدونَ إلی وَطَنِهِم:«امید است پناهندگان به وطن خویش باز گردند».
3-شَرع –بَدأَ-أخَذَ-أَنشأ-طفقَ-جَعَلَ-هبَّ-(افعال شروع) به معنی شروع کرد:
شَرَعَ الشاعرُ ینشدُ قصیدتَه :« شاعر شروع به خواندن قصیده خود نمود».
أَخَذَ العجوزُ یمشی فی الحدیقهِ العّامَهِ:«پیرمرد شروع به پیاده روی در پارک کرد».
هَبَت البَلابِلُ تُغَرِدُ فی أوّلِ الرَبیعِ:«بلبلان در آغاز بهار شروع به آواز خواندن کردند».
*قابل ذکر است که فعل شروع به صورت ماضی و فعل مضارع بعد از آن به صورت مصدر ترجمه می شود.
نکته1-افعال مقاربه و رجا و شروع از آن جا که غالبا جامدند(فقط به صورت ماضی به کار می روند)ماضی ترجمه می شوند ولی در قرآن و برخی متون ادبی گاهی برخی از این افعال(کاد-أوشَکَ-طفِقَ-جَعَلَ)به صورت مضارع به کار رفته اند که در این حالت مضارع ترجمه می شوند مثال: یکاد البرقُ یخطفُ أَبصارَهم «نزدیک است که برق،روشنی چشمهایشان را برباید».
یوشک الشتاءُ أَن ینتهی:«نزدیک است زمستان به پایان برسد».
نکته2-خبر افعال مقاربه که همواره فعل مضارع است چند حالت دارد که در هنگام ترجمه از فارسی به عربی و لزوم استفاده از چنین افعال باید این حالت ها را در نظر گرفت:

الف-گاهی فعل مضارع و جوباً با "أن" ناصبه همراه است(در افعال حری و إخلَولَقَ)
ب-گاهی فعل مضارع و جوباً بدون"أن"ناصبه به کار می رود(در افعال شروع)
ج-گاهی هر دو وجه جائز است(در افعال کاد،کرب،أوشک،عسی)

نکته3-افعال(أصبح-راح-مضی-قام-عاد) نیز هنگامی که فعل مضارع بعد از آنها می آید به صورت افعال شروع ترجمه می شودمثال:
أصبح البستانیُّ یقطِفُ الاثمارَ:«باغبان چیدن میوه ها را آغاز کرد».
مضی التاجرُ الثریُّ یساعدُ الفقراءَ:«تاجر ثروتمند کمک کردن به مستمندان را آغاز نمود».
قامَ المناضلونَ یُدافِعونَ عَن بَلَدِهِم:«رزمندگان شروع به دفاع از سرزمین خود کردند».
عادت الریح تهبُّ:«باد شروع به وزیدن کرد».

*فعل"عاد" به شکل منفی با فعل مضارع به معنای" دیگر نه ......" می باشد.
إِنه لم یَعد یدرسُ:« او دیگر درس نخواند».

*اگر میان(جَعَلَ و فعل اصلی ،مفعول به قرار گیرد"جعل" معنای "وادار کردن" می دهد:
جعلَه یکتب:«او را به نوشتن وا داشت».

موارد استفاده از " به محض اینکه ، هنوز نه ... ، که":
گاه ممکن است یک حادثه بلافاصله پس ازحادثه ای دیگر اتفاق بیافتد که در زبان فارسی برای برقراری ارتباط میان دو حادثه از حروف مرکب «به محض اینکه ...»یا«هنوز نه... که» استفاده می شود. اما برای ترجمه این گونه عبارات به عربی می توان به روش زیر عمل کنیم:
1)ما + إن + فعل ماضی .. + حتی +(اذ ) + فعل ماضی
ما إن خرجتُ من البیت حتی (اذ )بدأت السماءُ تُمطِرُ ((هنوز از خانه خارج نشده بودم که آسمان شروع به باریدن کرد)).

2) لم + مضارع کاد(ماکاد)+ فعل مضارع .. + حتی (اذ) + فعل ماضی
لم اکد (ما کدت ) أخرجُ من البیت حتی (اذ) بدأت السماءُ تمطر

3) لم + فعل مضارع .... حتی (اذ) + فعل ماضی ...
لم یفتحِ المجرمُ فاه أمامَ القاضی حتی (اذ) تعجَّب الحاضرون.
هنوز مجرم در برابر قاضی دهان باز نکرده بود که حاضرین تعجب کردند.

یادآوری :
فعل «کاد – یکاد » دلالت بر نزدیکی وقوع یک فعل دارد که در نحو عربی از افعال مقاربه شمرده می شود و همچون افعال ناقصه احتیاج به اسم و خبردارد و خبرآن باید فعل مضارع باشد.کِدتُ أَسقط : «نزدیک بود بیافتم»، یَکادُ المَطَرُ یَنزِلُ: «نزدیک است باران ببارد».
• گاه «کاد» را در این اسلوب می توان «تقریباً» ترجمه کرد:
لا نَکادُ نَفهَمُ معنی هذه العبارت المُعقَّده : «تقریباً معنای این عبارت های پیچیده را نمی فهمیم».
• فعل «أَوشک» و مضارع آن از هرجهت شبیه «کاد» است . با این تفاوت که این فعل برای ارتباط با فعل اصلی پس از خود معمولاً به «أن» نیاز دارد:
أوشکَ المَطَرُ أن ینزِلَ : «نزدیک بود باران ببارد».
یُوشِک ُالمَطَرُ أن یَنزِلُ : «نزدیک است باران ببارد».
• در ترجمه لای نفی جنس از الفاظی نظیر((هیچ،اصلاً)استفاده می شود:
لا لباسَ أجملُ مِنَ العافِیَةِ: «هیچ جامه ای زیباتر از سلامتی نیست».





جمله های فعلیه و فعل ماضی:
جمله های فعلیه در زبان عربی جمله هایی هستند که با فعل آغاز می شوند و فعل در این جمله ها همواره به صیغه مفرد آورده می شود خواه فاعل جمع باشد خواه مفرد:
- خرج الطلاب من الصف
- خرج الطالب من الصف
*اگر جمله مجهول باشد معمولادر ترجمه افعال مجهول از صیغه های((شدن))استفاده
می کنیم:اُکرِمَ الضِیوفُ:مهمانان مورد اکرام واقع شدند.اما بعضی اوقات از فعل شدن استفاده
نمی شود مانند : لَن نُخدَعَ : فریب نخواهیم خورد(به جای فریب داده نخواهیم شد ).
در مثال فوق اگر چه فعل مجهول است ولی از واژه "شدن " استفاده نمی کنیم .
الف-فعل ماضی
فعل ماضی در زبان فارسی انواعی دارد که عبارتند از ماضی مطلق،ماضی استمراری،ماضی نقلی،ماضی بعید،ماضی ملموس،ماضی التزامی.
1- ماضی مطلق فارسی برابر است با ماضی کامل در زبان عربی.
ماضی کامل عربی را با ما+ فعل ماضی یا لم+فعل مضارع می توان منفی ساخت:
ما ذَهَبَ= لَم یَذهَب
2- ماضی استمراری(در زبان عربی برای آن نامی تعیین نشده است):در زبان عربی برای ساختن این زبان از "کان"+فعل مضارع استفاده می شود:کانوا یعلبون:«بازی می کردند».
برای منفی ساختن ماضی استمراری در عربی می توانیم از الگوهای زیر استفاده کنیم:
ما+کان+فعل مضارع/لم+مضارع مجزوم+فعل مضارع/کان+لا+فعل مضارع
نمی رفتم=ما کنتُ أذهبُ/لم أکن أذهَبُ/کنتُ لا أذهبُ
3- ماضی نقلی:انجام فعل در گذشته آغاز شده اما اثرش تا زمان حال باقیست .
در زبان عربی فرمول آن"قد+فعل ماضی" می باشد:قد ذهب:رفته است.
*برای منفی ساختن ماضی نقلی در زبان عربی دو راه موجود است:
الف-لمّا+فعل مضارع مجزوم=لمّا أذهب:هنوز نرفته ام.
ب-لم+فعل مضارع مجزوم+بعدُ=لم أذهب بعدُ:هنوز نرفته ام.
4- ماضی بعید برابر است با ماضی أکمل در زبان عربی که انجام کاری را پیش از یک ماضی دیگر بیان می کند. در زبان عربی برای بیان این زمان از یکی از دو فرمول زیر می توان استفاده کرد:
کان+قد+فعل ماضی=کان قد ذهب/کان+فعل ماضی=کان ذهب=رفته بود.
5- ماضی مستمر:
ماضی مستمر دلالت بر کاری دارد که در گذشته به صورت مستمر همزمان با کار دیگری انجام گیرد و فرمول آن عبارت است از:
الف-کان+اسم فاعل:کانت الطفله ضاحکهً عندما دخلتُ الغرفه:«هنگامی که داخل اتاق شدم کودک داشت می خندید».
ب-ماضی استمراری+لمّا(بینما)+...:کنتُ أکتبُ لمّا دَخلَ:«وقتی وارد شد داشتم می نوشتم».
ج-کاد+فعل مضارع+فاذا+...:کدتُ أسقطُ فإذا صَدیقی أمسَکَ بِیَدی:
«داشتم می افتادم که دوستم دستم را گرفت».
6- ماضی التزامی انجام کاری را در گذشته باشک و تردید و یا آرزو و دریغ بیان می کند.
در زبان عربی برای ساختن این زمان باید به شکل زیر عمل کنیم:
إِن یا (لعل-لیت-أردتُ ان-من الممکن أن،...)+فعل مضارع کان+قد+فعل ماضی:
إِن تکونو قد ذهبتم...:«اگر رفته باشید...».
لعلّه یکون قد اشتری الکتاب:«شاید کتاب را خریده باشد».
لیتَهم یکونون قد علِموا:«کاش دانسته باشند».
أَردَتُ ان اَکونَُ قد طرقتُ البابَ:«خواستم که در زده باشم».
یَجِبُ أن یَکونَ قَد وَصلَ:«باید رسیده باشد».
مِنَ المُمکن أن تکونَ هذه المقالة العلمیةُ قد إنتَشَرَت فی بَعضِ المَجلاتِ العَرَبیهِ:
«ممکن است این مقاله علمی در یکی از مجلات عربی منتشر شده باشد».
*نکته:فعل ماضی بر آینده دلالت می کند در صورتی که:
1-پس از "ما" مصدریه زمانیه بیاید:
لن تلقوا ضُرّاً ما بقینا أحیاءَ:تاز مانی که ما زنده باشیم ضرری نخواهید دید.
2-پس از ابزارهای شرط(إن-إذا-من-أی-ما-مهما.....)
إِن فعلتُ ذلک ضیّعتُ مالی:«اگر این کار را انجام دهم سرمایه ام را از دست می دهم».
3-بر طلب(مانند:دعا)دلالت کند:حفظه الله:«خدا نگهدار او باشد».
لا رحِمَهم اللهَُ« خدا آنها را نیامرزد»- رَضِیَ اللهُ عَنهُ:«خدا از او راضی و خشنود باد».
7-مضارع التزامی:فعل مضارع هنگامی که در جواب طلب واقع می شود به صورت التزامی ترجمه می شود و قبل از این فعل ها کلمه((تا))می آید مانند:
أحسِن إلی الناسِ تستَعبِد قُلُوبَهُم:«به مردم احسان کن تا دلهایشان را بدست آوری».
4-پس از قسم منفی:وَ حَیاتی لا کلّمتُکَ أبدَ الدهرِ: «به جانم سوگند هرگز با تو سخن نخواهم گفت».
5-و نَُفِخَ فی الصور فَصَعق مَن فِی السَمواتِ و مَن فِی الارضِ(زمر-68)
«و در صور دمیده شود،سپس هرکس که در آسمان ها و زمین است بیهوش شود...».

*نکته:فعل ماضی گاهی بر زمان حال دلالت دارد:
- زعموا أنّ:« می گویند که....».
- قیل:«گفته می شود:...».
- أَما علمتَ النبأَ؟ :«خبر را نمی دانی؟»
- بِعتُکَ هذِه الدارَ:«این خانه را به تو می فروشم».(یعنی در افعال عقود)
- إنَ اللهَ کانَ علیماً:«خدا داناست».
- کانَ الباطِلَُ زهوقاً:«باطل نابودشدنی است».
*در زبان عربی فعلی به معنی داشتن نداریم و برای این معنی از ترکیب "عند یا لـ+ضمیر ویا یک اسم" استفاده می شود:لک سیارةٌ:تو اتومبیلی داری. / عندی کتابٌ:من کتابی دارم.
*نکته:برای فعل داشتن در زمان " ماضی " از ترکیب(کان+ل) استفاده می کنیم مانند :
کان لی سیارةًَ:ماشینی داشتم. برای منفی کردن فعل داشتن از" لیس" یا "ما"استفاده
می کنیم.لیسَ عندی/لِی شئٌ:«چیزی ندارم».
اسلوب تعجب
در زبان عربی جمله های تعجبی معمولاً با استفاده از افعال تعجب ساخته می شوند و افعال تعجب به دو صورت به کار می روند:
1- ما أَفعلَ : ما أجملَ الرّوضَ.
2- أَفعِل بـ : أجمل بالرّوضِ.
در ترجمه این گونه جمله ها می توان از قیدهای تعجب فارسی مانند::"چه – عجب – چقدر و ..." استفاده کرد ، یعنی در ترجمه مثال بالا می توان گفت : «چه باغ زیبایی، عجب باغ زیبایی، چقدر باغ زیباست!».
• گاهی فعل «کان» میان «ما» و « أفعلَ» اضافه می شود و به جمله تعجب معنای گذشته می بخشد مانند : ما کان أجملَ الرَّوضَ :«‌باغ چه زیبا بود».
• گاهی بعد از «ما أفعلَ» ما مصدریه و فعل «یکونُ » می آید که در این صورت زمان جمله تعجبی آینده خواهد بود:
ما + أفعل + ما (مصدریه)+ یکون + ... = ما أجمَلَ مایکونُ الروض:« باغ چه زیبا خواهد بود».
• علاوه بر این عباراتی مانند : لله دره + تمییز / سبحان الله / لـَ + ضمیر+من + صفت ، و... نیز معنای تعجبی به جمله می بخشد که در ترجمه آنها نیز می توان از قیدهای تعجب استفاده کرد.
یا لَهُ مِن رَجُلٍ مِسکینٍ : «چه مرد بینوایی !»
للّه درّه شاعراً: «عجب شاعری است او !»تمییز :
تمییز قیدی است غالباً جامد و نکره که برای برطرف نمودن ابهام یک کلمه (تمییز ذات) یا یک جمله (تمییز نسبت) به کار می رود.
تمییز مفرد عبارت است از :
1- تمییز برای عدد : إشتَرَیتُ عِشرِینَ کتاباً : «بیست کتاب خریدم».
2- تمییز برای مساحت :عِندِی ذِراعانِ حَریراً :« دو ذرع حریر دارم».
4- برای وزن : إشتَرَیتُ مَناً قَمحاً : «یک من گندم خریدم» .
5- برای پیمانه : شَرِبتُ کوباًَ شایاً : «یک لیوان چای نوشیدم ».
* در مورد تمییز برای جنس/ معمولاً تمییز با کلمه ماقبل آن به صورت ترکیب وصفی ترجمه می شود : عندی خاتمٌ فضةٌ : «یک انگشتر نقره ای دارم».
* قید تمییز نسبت که بر سر جمله های اسمیه و فعلیه وارد می شود ، بهتر است در ترجمه آن حتی الامکان از تعبیرهایی چون : از لحاظ – از نظر پرهیز کرد. بنابراین باید نقش اصلی تمییز را یافته و آن ر ا بر اساس همان نقش اصلی ترجمه نمود:
خالدٌ أکثَرُ مِن أخیهِ عِلماً : «دانش خالد بیش از برادرش است».
فاضَ النهرُ ماءً : «آب رودخانه طغیان کرد».
حَصَدنَا الارضَ قَمحاً : «گندم زمین را درو کردیم».
یادآوری 1 :
• قید تمییز در برخی جمله های تعجبی به اقتضای جمله ترجمه می شود.
للّه دَرهُ فارِساً : «چه سوار کاری است!»
للّه دره خَطیباً : «چه سخنرانی است!»
یادآوری 2 :
• می توان گفت که تمییز در مواردی که مشتق استعمال می شود چه در جمله های تعجبی (مانند دو مثال فوق) و چه در جمله های غیر تعجبی بنا به اقتضای جمله ترجمه می شود.
کفی بالموت واعظاً : «مرگ برای پندآموزی کافی است».کفی بالله شهیداً : «خداوند برای شاهد بودن کافی است».

مفعول مطلق
در زبان عربی گاه بعد از فعل مصدری از لفظ آن به صورت منصوب و معمولاً نکره، برای تاکید یا بیان نوع و یا بیان عدد آن می آید که به آن مفعول مطلق می گویند. در فارسی برای مفعول مطلق معادلی وجود ندارد از این رو در ترجمه گاه با مشکل مواجه می شویم لذا باید به نکات زیر توجه نماییم:

1) در ترجمه مفعول مطلق تاکیدی می توان از قیدهایی مانند : بسیار،سخت،به شدت،خیلی و ... استفاده کرد:
فرحتُ فَرحاً :« بسیار خوشحال شدم».
حزِنت حُزناً: «سخت غمگین شد».
بَکی بُکاءً : «به شدت گریست».

2) ترجمه مفعول مطلق نوعی معمولاً کار چندان ساده ای نیست و باید به حالت مفعول مطلق به روش های متعددی توجه نمود.

الف ـ در ترجمه مفعول مطلق نوعی هرگاه مفعول مطلق با صفت مفرد همراه باشد، می توان از انواع قیدهای بیانی (به گونه ای- به طور مطلق – به طور کامل و ... ) کمک گرفت:
نَمَا هذَا البلدُ نُمُوّاً عَجِیباً :« به گونه ای عجیب این کشور رشد کرد».
خَضَعَ لِلأَجانِبِ خُضُوعاً مُطلقاً :« به طور مطلق تسلیم بیگانگان شد».
أَثّرَت الثقافهُ الفارسیَهُ فی الثَقافَهِ العَرَبِیهِ تَأثیراً کامِلاً :« فرهنگ فارسی به طور کامل در فرهنگ عربی تاثیر گذاشت».
ب – در ترجمه مفعول مطلق نوعی ، هرگاه با صفت جمله همراه باشد، می توان از قید «چنان» یا « آن گونه» استفاده کرد.
إِنتَقمنا مِنَ العدّو انتقاماً لن یَنساه أَبدأ:« چنان انتقامی از دشمن گرفتیم که هرگز آن را فراموش نخواهد کرد».
إِحتَرِمهُ إِحتراماً یلیق به :« آن گونه که شایسته او است به او احترام بگذار».
ج – مفعول مطلق نوعی هرگاه با مضاف الیه همراه باشد معمولاً بیانگر نوعی تشبیه است که می توان در ترجمه آن از برخی ابزار تشبیه از قبیل :« همچون ،مانند و ... »استفاده کرد:
بَکَی بُکاءَ الاطفالِ : «همچون کودکان گریست (کودکانه گریست)» .
أُنظُر اِلی الدنیا نَظَرَ الزاهدینَ فیها:«همچون نگاه انسانهای زاهد به دنیا بنگر».












جمله های وصفی

در زبان عربی گاه یک جمله در مقام صفت قرار می گیرد.
الف-القناعة مالٌ لا یَنفَدُ. «قناعت سرمایه ای است که تمام نمی شود».
موصوف جمله فعلیه(صفت)
ب-الطالبُ الذِی یُطالِعُ فِی المَکتَبَهِ صدیقُ احمدِ.
صفت
«دانشجویی که در کتابخانه مطالعه می کند دوست احمد است».

• در ترجمه جمله وصفی به فارسی میان موصوف و صفت از حرف"که"استفاده می کنیم.
• چنان چه بخواهیم عبارت هایی نظیر موارد بالا را از زبان فارسی به عربی ترجمه کنیم
باید به نکره یا معرفه بودن موصوف توجه داشته باشم،چنانچه موصوف نکره باشد حرف"که" نیاز به معادلی در عربی ندارد،اما اگر موصوف معرفه باشد معادل "که"در عربی یکی از اسم های موصول خاص(الذی-التی و...)است استفاده می شودو بدیهی است که در این حالت اسم موصول از لحاظ عدد و جنس با موصوف خود مطابقت می کند.:
الف-این دانشکده ای است که در آن درس می خوانم:«هذه کلیةٌ أَدرسُ فیها».
ب-دانشکده ای که در آن درس می خوانم در این خیابان واقع است:«الکلیه التی أدرُسُ فیها تَقَعُ فی هذا الشارعِ».

اسم های موصول
- اسم های موصول خاص و مشترک گاهی به جای موصوف خود می نشیند:
- الذی جاء هو أستاذ الفلسفه:«آن که آمد استاد فلسفه است».
- مَن جاءَ هُوَ أستاذُ الفَلسَفَهِ: «آن که آمد استاد فلسفه است».


• مَن .... مِن/ ما.... مِن
علاوه بر موارد بالا در موارد دیگری نیز می توان به جای موصول خاص از موصول مشترک مَن(برای انسان)و یا ما(برای غیر انسان)استفاده کرد:
"دشمنان وارد شهر شدند و اموالی را که در آن بود غارت کردند"
1- دخل الاعداءُ المدینهَ و نهبوا الاموال التی کانت فیها.
2- دخل الاعداءُ المدینه و نهبوا ما کان فیها مِن الاموال.
*پیشنهاد می شود برای ترجمه عبارت هایی شبیه عبارت شماره 2 نخست اسم پس از "مِن" را به جای"ما" یا "مَن"قرار داده آنگاه عبارت را ترجمه کنید.
نَسِی ما حفظ مِن الابیات : «ابیاتی را که حفظ کرده بود،از یاد برد».
• مِن......مَن/مِن...ما
گاهی اسم موصول "مَن"یا "ما"پس از حرف اضافه "مِن"واقع شود.که در این صورت نباید جمله را لفظ به لفظ ترجمه کرد. بلکه باید از تعبیراتی نظیر "برخی از گروهی از...،مقداری (برای اشیا)کمک گرفت:
مِنَ التلامیذِ مَن یَصحَبُ أسرَتَه لِزیارَه الاقارِبِ :«برخی از دانش آموزان خانواده خود را برای دیدار خویشان همراهی می کنند».
یادآوری:
*پس از موصول مشترک"مَن" فعل ممکن است مفرد یا جمع بیاید.
*باید توجه داشت که فعل مفرد پس از"مَن" ممکن است معنای جمع داشته باشد.
مانند : سَجَلَ الاستاذُ اسمَ مَن أجاب مِنَ الدَرسِ:«استاد اسم(کسانی)را که درس جواب داد(دادند)یادداشت کرد».
* فعل واقع پس از مَن در دو اسلوب((مَن...مِن))و ((مِن...مَن))همیشه به صورت جمع ترجمه می شود هرچند مفرد باشد.






ترجمه جمله های شرطی
فعل شرط و جزای شرط می تواند ماضی یا مضارع باشد،اما باید دانست که افعال ماضی در این اسلوب غالباً معنای حال یا آینده دارند.

1- اِن:اگر،چنانچه.... : إِن تَدرُس تَنجَح «اگر درس بخوانی موفق می شوی».

2- مَن:هرکس،کسی که.. : مَن نَظَرَ فی العَواقبِ سَلِمَ مِن النَوائبِ
«هرکس در عواقب امور بیندیشید از گرفتاری ها در امان می ماند».

3- ما:هرچه،هرآن چه : ما تَتَعَلَّمَ فی الصغَرِیَنفَعُکَ فِی الکِبَرِ
« هرچه در کودکی بیاموزی در پیری تو را سود می رساند».

4-مهما:هرچه : مهما تأَمر أَفعَله :«هرچه امر کنی انجام می دهم ».

5-متی:هر وقت،هرگاه مَتی ما أجتهد أَشعُربِلذةٍ تامَّةٍ.
«هرگاه تلاش می کنم کاملاً لذت می برم».
6-کیفما:هرطور،هرگونه : کیفم ما تعامِلنی أُعامِلکَ.هرگونه با من رفتار کنی با تو رفتار می کنم.
7-أَینما:هرکجا،هرجا : أینما تکونوا یُدرِککم الموت:هرکجا باشید مرگ شما را در می یابد.
8-حیثما،هرکجا،هرجا
حیثما یذهب العالِم یُکَرم:«دانشمند هرکجا رود گرامی داشته می شود».
9-إِذا،هرگاه،وقتی که...
إِذا رَأَیتَ صدیقی فَأبلِغهُ سَلامی « هر گاه دوستم را دیدی سلام مرابه او برسان».
10-لو...لَ:اگر...حتماً :
لو کنتَ مخلصاً فی ودّکَ لاتَخَذتُکَ صدیقاً حمیماً.
«اگر در دوستی ات اخلاص بورزی حتماً تو را به عنوان دوستی صمیمی بر می گزینم.

دانلود كتاب

کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی)

http://www.iranmeet.com/ebook-farsi/ebook-learn-language/1786-fane-trajome.html

"فن ترجمه از عربي به فارسي"
 
فن ترجمه از عربي به فارسي، مؤلف دكتر رضا ناظريان، به وسيله سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت) منتشر شد.
تعامل دو زبان فارسی و عربی به ‌عنوان زبانهای كهن و اصیلی كه در حوزه اسلامی قرار دارند و از ادبیات غنی و سرشار و پیشینه پر افتخار و كم نظیری برخوردارند، همواره ضروری و اجتناب‌ناپذیر بوده است. ترجمه را می‌توان برجسته‌ترین راه برای رسیدن به این تعامل دانست.

برخلاف تصور برخی كه ترجمه را مراجعه به فرهنگ لغت و نوشتن معنای واژه و مرتب كردن معانی كلمات می‌دانند، ترجمه، فرایند پیچیده‌ای است و توفیق مترجم در ارائه ترجمه‌ای صحیح و شیوا به میزان تسلط وی به ظرایف دو زبان به‌ویژه زبان مقصد بستگی دارد.
به گفته زبان‌شناس مشهور «فردینان دو سوسور»، بهترین معنای یك واژه آن است كه از جمله استنباط شود و بهترین معنای یك عبارت، معنایی است كه با كل معنای متن، ارتباط داشته باشد (پارسی‌نژاد، ۱۳۸۷، ص ۲۳۶).

به عبارت دیگر برای ارائه ترجمه‌ای خوب و مقبول باید از دو مهارت عمده‌ درك معنا از متن مبدأ و بیان این معنا در زبان مقصد براساس معیارهای زبانی و فرهنگی این زبان، برخوردار بود. در مقایسه بین توانایی درك معنا از زبان مبدأ و قدرت بیان در زبان مقصد، باید برای بیان، اهمیت بیشتری قائل شویم، زیرا ترجمه حادثه‌ای است كه در زبان مقصد اتفاق می‌افتد.

مطالعه آثار نویسندگان معاصر فارسی و خواندن مطالب مختلف مطبوعاتی و آشنایی با آثار ادبی نویسندگان كهن، به قدرت بیان مترجمی كه از عربی به فارسی ترجمه می‌كند می‌افزاید.

كتاب حاضر برای دانشجویان عرب‌زبانی تألیف شده است كه فارسی را فرا گرفته‌اند و قصد دارند پا به عرصه ترجمه بگذارند. این كتاب شامل یك مقدمه و شانزده درس آموزشی و دو درس مطالعاتی و یك پیوست است.

روش پیشنهادی برای تدریس این كتاب چنین است كه استاد، پس از توضیح و تشریح مقدمه، ابتدا متن درس را برای دانشجویان می‌خواند و پس از بیان ظرافتهای زبانی عربی و فارسی و تشریح مطالب مطرح شده در كارگاه ترجمه، بخش كوتاهی از متن را در كلاس ترجمه می‌كند و از دانشجویان می‌خواهد بخش باقی‌مانده را در خانه ترجمه كنند و به همراه پاسخ خودآزمایی به كلاس بیاورند. سپس استاد براساس ترجمه خود ـ كه آن را برای دانشجویان، بازخوانی می‌كند ـ ترجمه آنان را تصحیح می‌کند و دلایل رد یا قبول ترجمه‌های پیشنهادی آنان را توضیح می‌دهد. لازم است ذکر شود که درسهای هفدهم و هجدهم مطالعاتی است؛ به این معنا كه دانشجو باید خود به خواندن آنها مبادرت كند و تفاوتها را دریابد و سعی كند همانند درس «گام به گام با مترجم»، متنی را به همان صورت ترجمه كند، یعنی افكار خویش را هنگام ترجمه روی كاغذ بیاورد.

مؤلف برای آنكه مترجمان نوآموز را با شیوه‌های مختلف جمله‌نویسی و ترجمه صحیح و روان آشنا كند، در این کتاب بیشتر از تمرینهای چند گزینه‌ای یا تمرینهای با جاهای خالی، استفاده كرده است. این روش باعث می‌شود مترجم نوآموز با چهارچوب جمله‌سازی و جلوه‌های بیانی زبان فارسی آشنا شود و الگوبرداری كند.

ترجمه‌هایی كه در صفحات مختلف، ارائه شده است لزوماً بهترین یا تنها ترجمه ممكن نیست؛ زیرا ذوق و سلیقه هر فرد، عامل مهمی در ترجمه او و نیز قضاوت وی نسبت به ترجمه دیگران است.

http://www.taghribnews.com/vdchxmn-.23nkvdftt2.html

کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی)

کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی)
عنوان : کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی)
نویسنده : دکتر رضا ناظمیان
نوع : زبان
زبان : فارسی
نوع فایل : PDF
تعداد صفحات : 164
حجم : 3.51 MB

موضوع کتاب :
1 - انواع متن و روشهای ترجمه
2 - ترجمه برخی واژه ها و ترکیبهای متداول
3 - معادل یابی (1)
4 - معادل یابی (2)
5 - همگام با ترجمه

کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی) دانلود از سرور رپيدشير
کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی).iranmeet.com_.zip] دانلود از سرور ایزی شیر
کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی) دانلود از سرور مگا آپلود

کتاب فن ترجمه ( عربی - فارسی) پسورد :

www.iranmeet.com

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 0:12 ] [ عثمان اسماعیلی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
امکانات وب
ایران رمان